مىكردند ، پس سواران دشمن گريختند . يكى از تيراندازان مىگفت : من به تيرهاى خودمان نگاه مىكردم كه هيچكدام هدر نمىرفت و يا به اسب مىخورد يا به سوار .
گويند : دو گروه به يك ديگر نزديك شدند ، مشركان طلحة بن ابى طلحة را ، كه پرچمدارشان بود ، پيشاپيش خود فرستادند و صفوف خود را مرتب ساختند ، زنها هم پشت سر مردان قرار گرفتند و دف و دايره مىزدند ، هند و دوستان او شروع به تحريض و برانگيختن مردان كردند و كشتهشدگان بدر را ياد مىكردند و اين اشعار را مىخواندند :
ما دختران طارقيم كه بر روى تشكچه راه مىرويم .
اگر به دشمن رو كنيد با شما دست به گردن خواهيم افكند .
و اگر پشت به جنگ كنيد از شما دورى مىكنيم ، دورى كسى كه دوستدار نيست .
طلحة بن ابى طلحه بانگ برداشت و گفت : چه كسى با من مبارزه مىكند ؟ على ( ع ) فرمود : آيا با من مبارزه مىكنى ؟ گفت آرى . پس آن دو ميان دو لشكر به مبارزه پرداختند و پيامبر ( ص ) در حالى كه دو زره و مغفر و كلاهخود پوشيده بود زير پرچم نشسته بودند . طلحه و على ( ع ) به نبرد مشغول شدند ، على ( ع ) پيشى گرفت و ضربتى بر سر طلحه زد كه شمشيرش فرق دشمن را شكافت و به ريش او رسيد ، طلحه به خاك افتاد و على ( ع ) برگشت . به على ( ع ) گفتند : چرا سرش را جدا نكردى ؟ فرمود : چون به زمين افتاد عورت او برهنه شد و خويشاوندى مرا به شفقت واداشت ، بعلاوه ، مىدانم كه خداوند او را خواهد كشت . طلحه پهلوان سپاه بود .
همچنين گفته شده است كه نخست طلحه حمله برد ، على ( ع ) ضربت او را با سپر خود دفع كرد و شمشير كارگر نيفتاد . آنگاه على ( ع ) حمله كرد ، زره طلحه تا كمرش بود ، على ( ع ) به هر دو پاى او شمشير زد و هر دو را قطع كرد و چون خواست دوباره بر او حمله كند ، او خويشاوندى را مطرح كرد ، على ( ع ) از او منصرف شد و ديگر حملهاى نكرد ، تا اينكه يكى ديگر از مسلمانان به طلحه حمله كرد و او را كشت . همچنين گفته شده است كه على ( ع ) خود او را كشت . چون طلحه كشته شد ، پيامبر ( ص ) خوشحال گرديد و با صداى بلند تكبير گفت ، مسلمانان هم تكبير گفتند و ياران رسول خدا به سپاه مشركان حمله كردند و چنان ايشان را زدند كه صفهاى ايشان از هم پاشيده شد ، ولى كسى غير از همان طلحه كشته نشد . پس از كشته شدن طلحة بن ابى طلحه ، عثمان بن ابى طلحه ، كه كنيهاش ابو شيبه بود ، پرچم را گرفت ، او پيشاپيش زنان حركت مىكرد و اين رجز را مىخواند :
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦٤