تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
سرش خورد و خون جارى شد ، برخى از بنى حارثه كه مانند مربع بن قيظى منافق بودند ، خشمگين شدند و گفتند : اى بنى عبد الاشهل ، اين از نشانه‌هاى دشمنى شما با ماست كه هرگز آن را رها نمىكنيد . اسيد بن حضير گفت : نه به خدا قسم ، بلكه نمودار نفاق شماست ، و به خدا قسم ، فقط چون نمىدانم پيامبر ( ص ) موافق است يا نه ، گردن مربع و همهء كسانى را كه با او همعقيده‌اند نمىزنم ! پس ساكت باشيد . پيامبر ( ص ) راه افتاد و همچنان كه مىرفت ، ناگاه اسب ابى بردة بن نيار دمش را حركت داد كه به قلاب شمشير ابى برده گير كرد و شمشير او بيرون كشيده شد . پيامبر ( ص ) فرمود : شمشيرت را در نيام كن كه خيال مىكنم شمشيرها به زودى كشيده مىشوند و بسيار هم كشيده خواهند شد ! پيامبر ( ص ) گاهى فال زدن به خير را دوست مىداشت ولى فال بد زدن را ناخوش مىداشت . پيامبر ( ص ) از شيخان فقط زرهى در تن داشت و چون به احد رسيدند زره ديگرى پوشيده و مغفر بر سر نهاد و بالاى آن كلاهخود بر سر گذاشت . چون پيامبر ( ص ) از شيخان حركت كرد ، مشركان سپاه خود را آراستند و موضع گيرى كردند و در محلى كه امروز زمين ابن عامر قرار دارد ، توقف كردند . پيامبر ( ص ) هم چون به احد رسيدند ، در جايى كه امروز پل قرار دارد فرود آمدند ، در آن هنگام وقت نماز صبح رسيده بود . پيامبر ( ص ) در عين حال كه مشركان را مىديد دستور فرمود تا بلال اذان و اقامه گفت و نماز را با اصحاب خود در حالى كه صف بسته بودند گزارد . ابن ابىّ با گروهى از سپاهيان ، كه او چون شتر مرغى پيشاپيش ايشان حركت مىكرد ، از آنجا برگشتند ، عبد الله بن عمرو بن حرام از پى ايشان راه افتاد و بانگ برداشت و گفت : من دين و خدا و پيامبر را به ياد شما مىآورم ، مگر شما شرط و پيمان نبستيد كه همچنان كه از خود و زنان و فرزندانتان دفاع مىكنيد ، از رسول خدا هم دفاع خواهيد كرد ؟ ابن ابىّ گفت : خيال نمىكنم ميان ايشان جنگ صورت بگيرد و تو هم اگر از من اطاعت مىكنى حتما بايد برگردى ، چه همهء خردمندان و عاقلان هم برگشته‌اند ، وانگهى ، ما پيامبر را در مدينه يارى مىدهيم ، ما رأى درست را به او گفتيم ولى با ما مخالفت كرد و فقط از نوجوانان اطاعت كرد . پس چون ابن ابىّ از برگشتن به سپاه خوددارى كرد و وارد كوچه‌هاى مدينه شد ، عبد الله بن عمرو بن حرام خطاب به آنها گفت : خدا شما را از رحمت خود دور كناد ، همانا خداوند پيامبر و مؤمنان را از كمك شما بىنياز خواهد فرمود ! ابن ابىّ هم همچنان مىگفت : آيا باز هم محمد با من مخالفت و از پسر بچه‌ها اطاعت مىكند ؟ عبد الله بن عمرو بن حرام در حالى كه مىدويد به سوى سپاه اسلام برگشت و هنگامى رسيد كه پيامبر ( ص ) صفها را مرتب مىفرمود . چون گروهى از ياران
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 159 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)