تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
اصرار بورزيم . خردمندانى هم كه معتقد به اقامت در مدينه بودند آنها را پشيمان كرده بودند ، اين بود كه گفتند اى رسول خدا ، در حد ما نيست كه با شما مخالفت كنيم و در خور ما نيست كه تو را به كارى واداريم در صورتى كه فرمان و امر به دست خدا و سپس به دست شماست ، بنابر اين هر چه مىخواهيد انجام دهيد . حضرت فرمود : من شما را به آن كار فرا خواندم و سرپيچى كرديد ، اكنون سزاوار نيست كه پيامبر جامه جنگى خود را از تن بيرون آورد تا اينكه خداوند ميان او و دشمنانش حكم فرمايد . پيامبران پيش از آن حضرت هم هر گاه جامهء جنگ و سلاح مىپوشيدند ، جامه را از تن بيرون نمىآوردند ( از جنگ منصرف نمىشدند ) تا اينكه خداوند ميان ايشان و دشمن حكم مىفرمود . آنگاه پيامبر ( ص ) فرمود : به آنچه كه فرمان مىدهم توجه كنيد و آن را پيروى كنيد ، در پناه نام خدا راه بيفتيد ، در صورتى كه شكيبايى كنيد نصرت از آن شما خواهد بود . يعقوب بن محمد ظفرى از قول پدرش برايم روايت كرد كه مالك بن عمرو نجّارى روز جمعه درگذشت . چون پيامبر ( ص ) كه لباس جنگ پوشيده بود ، از خانه بيرون آمد بر جنازهء او كه در جاى جنازه‌ها نهاده بودند نماز گزارد ، آنگاه مركب خود را خواست و براى رفتن به احد سوار شد . اسامة بن زيد از پدرش روايت مىكرد كه ، در آن هنگام كه پيامبر ( ص ) آهنگ احد فرموده بود ، جعال بن سراقه گفت : اى رسول خدا ، به من گفته شده است كه شما فردا كشته مىشوى ! او سخت غمگين بود و به زحمت نفس مىكشيد ، پيامبر ( ص ) با محبت دست به سينه او زدند و فرمودند : مگر همه روزگار فردا نيست ؟ پيامبر ( ص ) سه نى بلند خواست و سه پرچم بست . پرچم اوسيان را به اسيد بن حضير داد ، پرچم خزرج را به حباب بن منذر بن جموح سپرد و هم گفته‌اند كه به سعد بن عباده داد ، پرچم مهاجران را به على بن ابى طالب ( ع ) سپرد و هم گفته‌اند كه به مصعب بن عمير سپرد . سپس پيامبر ( ص ) اسب خود را خواست و سوار شد ، كمان برداشت و نيزه‌اى در دست گرفت - در آن هنگام نيزه را با مس مىاندودند . مسلمانان هم همه مسلح بودند و صد نفر از ايشان زره پوشيده بودند . همين كه پيامبر ( ص ) سوار شدند ، سعد بن معاذ و سعد بن عباده كه زره پوشيده بودند ، پيش روى آن حضرت مىدويدند و در همان حال مردم در چپ و راست او در حركت بودند . پيامبر ( ص ) بدائع [ 1 ] را پيمود و سپس از كوچه‌هاى
هامش
[ 1 ] بدائع : نام منطقه‌اى از محلهء بنى خثعم است ( معجم ما استعجم ، ص 244 ) .