حسى [ 1 ] عبور فرمود تا به شيخين [ 2 ] رسيد - شيخان و شكى بود كه در جاهليت پيرمرد و پيرزنى كور كه افسانه مىگفتند ، در آن زندگى مىكردند و به همين جهت به كوشك شيخان معروف شده بود . چون پيامبر ( ص ) به دروازهء ثنيه رسيد ، متوجهء گروهى سپاهى خشن شد ، كه هياهوى زيادى داشتند ، فرمود :
اينها كىاند ؟ گفتند : همپيمانان يهودى ابن ابىّ هستند . پيامبر ( ص ) فرمود : از اهل شرك يارى خواسته نمىشود آن هم براى مقابله با مشركان . پيامبر ( ص ) به راه ادامه داد و چون به شيخان رسيد لشكر را فرود آورد و در آنجا نوجوانانى را سان ديد كه عبد الله بن عمر ، زيد بن ثابت ، اسامة بن زيد ، نعمان بن بشير ، زيد بن ارقم ، براء بن عازب ، اسيد بن ظهير ، عرابة بن اوس ، ابو سعيد خدرى ، سمرة بن جندب و رافع بن خديج بودند . پيامبر ( ص ) همهء ايشان را رد فرمود . رافع بن خديج مىگويد ، ظهير بن رافع گفت : اى رسول خدا ، رافع بن خديج تير انداز است و مرا كمك مىكند ، من هم دو موزه بر پاى داشتم و تظاهر به قد بلندى مىكردم . پس رسول خدا به من اجازه فرمود كه در جنگ شركت كنم . گويد : چون پيامبر ( ص ) به من اجازه فرمود ، سمرة بن جندب به مرىّ بن سنان حارثى كه ناپدريش بود گفت : پدر جان ، رسول خدا به رافع بن خديج اجازه داد و مرا منع فرمود و حال آنكه من حاضرم با رافع بن خديج كشتى بگيرم . مرىّ بن سنان به پيامبر ( ص ) گفت : اى رسول خدا ، شما پسر مرا رد فرموديد و به رافع بن خديج اجازهء شركت در جنگ داديد و پسرم حاضر است كه با رافع كشتى بگيرد . پيامبر ( ص ) فرمود : كشتى بگيرند ! سمره ، رافع را به زمين زد و پيامبر ( ص ) به او هم اجازه دادند ، مادر سمره زنى از بنى اسد بود .
ابن ابىّ هم آمد و در گوشهاى از لشكرگاه فرود آمد . همپيمانان او و ديگر منافقان به ابن ابىّ مىگفتند : تو رأى صحيح دادى و براى محمد خير خواهى كردى و به او خبر دادى كه اين رأى نياكان گذشتهء تو هم هست ولى با اينكه عقيدهء خودش هم مانند عقيدهء تو بود ، از پذيرفتن رأى تو خوددارى كرده و از اين گروه نوجوانان پيروى كرد ! پس مسلمانان متوجه نفاق و دورويى ابىّ شدند .
پيامبر ( ص ) شب را در منطقهء شيخان توقف فرمود ، ابن ابىّ هم با اصحاب خود بود . چون پيامبر از سان ديدن سپاه خود فارغ شد آفتاب غروب كرد و بلال اذان مغرب گفت و پيامبر ( ص ) با ياران خود نماز گزارد ، سپس بلال اذان عشاء را گفت و آن حضرت نماز عشاء را هم به جا آورد ، پيامبر ( ص ) ميان بنى نجّار فرود آمده بود . رسول
هامش
[ 1 ] حسى : در منطقهء بطن الرمه مدينه است ( معجم ما استعجم ، ص 247 ) .
[ 2 ] شيخان : نام جايى ميان مدينه و احد ، در سمت شرقى مدينه است ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 333 ) .