تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
كشته شدن گاو را كه تعبير به كشته شدن اصحابت فرمودى ، شهادت مىدهم كه من هم از آنها هستم ، چرا ما را از بهشت محروم مىسازى ؟ سوگند به خدايى كه غير از او خدايى نيست ، من وارد بهشت خواهم شد . پيامبر ( ص ) فرمود : به چه دليل اين را مىگويى ؟ گفت : من خدا و رسول خدا را دوست دارم و روز جنگ نخواهم گريخت . پيامبر ( ص ) فرمود : راست گفتى ! و نعمان در آن روز به شهادت رسيد . اياس بن اوس بن عتيك گفت : اى رسول خدا ، ما بنى عبد الاشهل هم جزئى از همان گاو كشته شده‌ايم ، آرزومنديم كه ميان مشركان كشته شويم و آنها هم ميان ما كشته شوند ، ضمنا من دوست نمىدارم كه قريش نزد اقوام خود برگردند و بگويند محمد را در حصارها و كوشكهاى يثرب محاصره كرديم و اين موجب گستاخى قريش گردد ، وانگهى آنها منابع در آمد و زمينهاى ما را زير پا گذاشته‌اند ، اگر هم اكنون از آبرو و زمين خود دفاع نكنيم و بيرونشان نرانيم ، نمىتوانيم زراعت كنيم ، و اى رسول خدا ، ما در جاهليت هم كه بوديم و اعراب به قصد ما مىآمدند تا با شمشيرهاى خود به سوى آنها بيرون نمىرفتيم و آنها را نمىرانديم طمع ايشان بريده نمىشد . امروز ما بر اين كار سزاوارتريم زيرا خداوند متعال ما را به وجود تو تأييد فرموده است و سرنوشت خود را شناخته‌ايم ، بنابر اين خودمان را در خانه‌هايمان در حصار قرار نمىدهيم . خيثمه ، پدر سعد بن خيثمه هم بر پا خاست و گفت : اى رسول خدا ، قريش يك سال درنگ كرد ، در اين مدت جمعيتها را جمع كرد ، اعراب را جلب كرد و اطرافيان و همپيمانان غير عرب خود را فراهم ساخت ، آنگاه در حالى كه اسبها را يدك مىكشند و شتران را باره خود ساخته‌اند ، به سرزمين ما آمده و ما را در خانه‌ها و حصارهايمان محاصره كرده‌اند ، اگر همين طور برگردند و مقابله‌اى نبينند موجب گستاخى ايشان مىشود و مرتب براى غارت حمله خواهند كرد و جاسوسان و مراقبان بر ما خواهند گماشت ، بعلاوه ، اين كارى كه نسبت به مزارع ما كرده‌اند ، اعراب اطراف ما را هم گستاخ ساخت ، اگر آنها ببينند كه ما بيرون نرفته‌ايم و اينها را از خود نرانده‌ايم ، طمع خواهند بست ، از اين گذشته اميدواريم كه خداوند ما را بر آنها پيروزى دهد و اين عادت الهى براى ماست ، اگر صورت ديگرى هم اتفاق افتد ، وصول به شهادت خواهد بود . در جنگ بدر با آنكه بسيار آرزومند شركت در آن بودم با پسرم قرعه كشيدم ، قرعهء من پوچ در آمد ، قرعه به نام او زده شد و خداوند شهادت روزيش فرمود ولى من هم سخت مشتاق شهادت بودم . ديشب پسرم را به بهترين صورت در خواب ديدم كه ميان درختان ميوه و جويبارهاى بهشت مىخرامد ، به من گفت : به ما بپيوند و در بهشت با ما رفاقت كن ، آنچه را كه پروردگارم وعده داده بود به حق دريافتم . و به خدا قسم اى رسول خدا ، سخت مشتاق