و قومى را كه به جنگ او آمدند از ميان برد و كشت .
كسانى هم كه گريختند و نجات يافتند ، دلى آكنده از خوف داشتند ، چنان كه نزديك بود از ترس بميرند . [ 1 ] آرى برخى رها يافتند و گروهى اندك ، با سرعت ، ترسان و لرزان گريختند .
پيامبر ( ص ) حسان را خواست و به او خبر داد كه كعب بن اشرف نزد چه كسى فرود آمده است ، و حسان چنين سرود :
از من اين پيام را به اسيد برسانيد كه دايى تو بردهاى است كه فقط در شراب كار كشته است .
سوگند به جان تو ، كه نه اسيد براى پناهندهء خود كارى كرده است و نه خالد و نه زينب شكمگنده .
عتّاب هم بندهاى است كه به عهد خود وفا نمىكند ، دروغگويى است كه در سر دروغ مىپروراند ، گويى بوزينهاى است دست آموز [ 2 ] .
چون خبر هجاى حسان بن ثابت ، به عاتكه دختر اسيد كه همسر ابى وداعه بود رسيد ، گفت : ما را با اين يهودى ( كعب بن اشرف ) چه كار است ؟ مگر نمىبينى كه حسّان چه بر سر ما مىآورد ؟ ناچار ابن اشرف از نزد آنها رفت و پيش هر كسى كه مىرفت پيامبر ( ص ) حسان را مىخواست و به او مىفرمود كه ابن اشرف به كجا رفته است و حسّان همچنان آنها را هجو مىكرد تا ابن اشرف از پيش آنها برود . چون ابن اشرف پناهگاهى نيافت ، به مدينه برگشت و چون خبر آمدن او به مدينه ، به اطلاع پيامبر ( ص ) رسيد فرمود : پروردگارا ، در ازاى اشعارى كه او سروده و شرّى كه آشكار ساخته است ، به هر طريقى كه مىخواهى ، او را جزا فرماى . و هم پيامبر ( ص ) فرمود :
چه كسى شر ابن اشرف را از من دفع مىكند كه مرا آزرده است . محمد بن مسلمه گفت :
من از عهدهء او بر مىآيم اى رسول خدا ، و او را خواهم كشت . پيامبر ( ص ) فرمود : اين كار را بكن . چند روزى محمد بن مسلمه چيزى نمىخورد ، پيامبر ( ص ) او را احضار
هامش
[ 1 ] اين ابيات كه در كتابهاى مختلف سيره به صورتهاى مختلف و كم و بيش آمده است ، به گفتهء ابن هشام ، اهل علم آنها را از حسان نمىدانند ، در ديوان حسان چاپ بيروت هم كه در اختيار اين بنده است ، اين اشعار نيامده است . - م .
[ 2 ] اين سه بيت با تفاوتهاى مختصرى كه صحيحتر هم به نظر مىرسد ، در صفحهء 40 ديوان حسّان ، چاپ بيروت آمده است و در ترجمهء ابيات به آنجا هم مراجعه شده است . - م .