روى آن است ! اينها كه كشته و اسير شدند سران و بزرگان مردم بودند و حالا شما چه خيال داريد ؟ آنها گفتند : تا زنده هستيم با محمد دشمنى مىورزيم . ابن الاشرف گفت :
چه ارزشى داريد ؟ او خويشان خود را لگدكوب كرد و از ميان برد ، ولى من پيش قريش مىروم و آنها را بر مىانگيزم و بر كشتهشدگانشان مرثيه مىگويم و مىگريم ، شايد آنها راه بيفتند و من هم همراه آنها مىآيم . اين بود كه بيرون آمد و به مكه رفت و به ابو وداعة بن ضبيره سهمى وارد شد ، همسر ابو وداعه ، عاتكه دختر اسيد بن ابى العيص بود ، ابن الاشرف قريش را مرثيه سرود و چنين گفت :
آسياب بدر براى نابودى اهل آن به گردش در آمد ، آرى ، براى امثال بدر بايد گريست و اشك ريخت .
بزرگان مردم برگرد حوضهاى آن كشته شدند ، از خير و نيكى گريزان نباشيد ، همانا پادشاهان كشته شدهاند .
مردمى كه من با خشم آنها خوار مىشوم ، مىگويند :
ابن اشرف بر كعب زارى مىكند ، راست مىگويند ، اى كاش ساعتى كه ايشان كشته شدند زمين اهل خود را فرو مىبرد و از هم پاشيده مىشد .
چه بسا سپيد چهرگان گرانقدر و گشادهرويى ، كه گرسنگان به آنها پناه مىبردند ، كشته شدند .
گشاده دستانى كه در خشكساليها بارهاى سنگين را به دوش مىكشند ، غنيمت مىگيرند و سرورى مىكنند .
به من خبر رسيده است كه همهء بنى مغيره از كشته شدن ابو الحكيم خوار و زبون شدهاند .
و دو پسر ربيعه و منبّه كه در بدر كشته شدند ، آيا قوم تبّع توانسته است نظير اين كشتهها را داشته باشد ؟
حسان بن ثابت در پاسخ ابن الاشرف چنين سرود :
چشم كعب اشكبار باشد و پياپى اشك ببارد و بينى بريده و كر باشد ، آرى ! در دل بدر ، كشتگانى از آنها ديدم كه چشمها بر ايشان مىگريست و اشك مىريخت ، گريه كن بر بردهاى فرومايه ، كه چون توله سگى از ماده سگى كوچك پيروى مىكرد .
خداوند رحمان پيامبر را از ايشان تسكين داد
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٣٤