غزوهء قرارة الكدر [ 1 ]
اين جنگ با قبايل بنى سليم و غطفان در نيمهء محرّم و بيست و سومين ماه هجرت صورت گرفته است و پيامبر ( ص ) پانزده شب از مدينه غايب بودهاند .
از يعقوب بن عتبه برايم نقل كردند كه مىگفت : پيامبر ( ص ) از مدينه به قرارة الكدر حركت فرمود و سبب آن بود كه به او خبر رسيده بود كه گروهى از غطفان و سليم آنجا گرد آمدهاند . پيامبر ( ص ) به طرف ايشان حركت فرمود و راه را بر آنها بست ، چون به جايگاه آنها رسيد ، نشانهء شتران و آبشخور آنان را بديد ولى هيچ كس آنجا نبود .
پيامبر ( ص ) گروهى از ياران خود را به منطقهء بالاى آن دره فرستاد و خود در پايين آن و در ته دره به استقبال دشمن شتافت ، در آنجا به گروهى از شبانان برخورد كه همراه ايشان نوجوانى هم بنام يسار بود ، پيامبر ( ص ) از ايشان در مورد مردم سؤال كرد ، يسار گفت : من نمىدانم چون هر پنج روز يك مرتبه به آبشخور مىروم و امروز روز چهارم است ، مردم هم به سوى آبشخورها رفتهاند و ما درگير شتران خود هستيم كه دور تر از قبيله ، آنها را به چرا مىبريم . پيامبر ( ص ) پس از اينكه به شتران دست يافت به سوى مدينه برگشت و چون نماز صبح را خواندند ، متوجه شدند كه يسار هم نماز مىگزارد .
پيامبر ( ص ) دستور فرمود كه غنايم را تقسيم كنند ، مردم گفتند : اى رسول خدا ، براى ما همراه بردن همهء شتران و به صورت دسته جمعى ، نشان دهندهء نيروى بيشترى است ، وانگهى بعضى از افراد از همراه بردن سهم خود ناتوانند . حضرت فرمود : تقسيم كنيد .
گفتند : اى رسول خدا ، اگر شما اين غلام را كه نماز مىخواند مىخواهيد ، او را در سهم شما قرار مىدهيم . پيامبر ( ص ) فرمود : اين را از صميم قلب مىگوييد ؟ گفتند :
آرى . حضرت او را پذيرفتند و آزاد فرمودند . مردم و آن حضرت به راه افتادند و به مدينه رسيدند و شتران را تقسيم كردند . به هر يك از مسلمانان كه دويست نفر بودند ، هفت شتر رسيد .
از ابى اروى دوسى برايم نقل كردند كه مىگفت : من خود در اين جنگ بودم و از كسانى هم بودم كه راندن شتران را بر عهده داشتند ، چون به صرار - در سه ميلى مدينه - رسيديم ، پيامبر ( ص ) خمس شتران را برگرفت و بقيه را كه چهار صد شتر بود ، ميان مسلمانان تقسيم فرمود كه به هر كس دو شتر رسيد .
هامش
[ 1 ] نام آبى است در ناحيهء معدن پس از سد معونه و ميان آن و مدينه هشت چاپار است ، گاهى هم به آن قرقرة - الكدر گفتهاند ( طبقات ، ج 2 ، ص 21 ) .