مىدارد . به علاوه اگر خبر به محمد و اصحاب او برسد شما را سرزنش خواهند كرد ، و اين سرزنش خود مصيبت بزرگترى است . شايد بتوانيد انتقام خون خود را از آنها بگيريد . روغن ماليدن و گرد آمدن با زنان براى من حرام خواهد بود تا با محمد جنگ كنم . قريش يك ماه درنگ كردند ( در حال عزا بودند ) و در اين مدت نه شاعرى براى آنها مرثيهاى گفت و نه نوحهسرايى نوحهاى سرود .
چون اسيران به مدينه آورده شدند ، خداوند به آن وسيله مشركان و منافقان و يهوديان را خوار و زبون ساخت . در مدينه هيچ يهودى و منافقى باقى نماند مگر اينكه در مقابل فتح بدر سر فرود آورد . عبد الله بن نبتل مىگفت : اى كاش با محمد بيرون مىرفتيم تا همراه او به غنيمتى مىرسيديم ! و خداوند صبح بدر ، كفر و ايمان را جدا فرمود . در اين ميان يهوديان مىگفتند : او همان كس است كه اوصافش را نزد خويش يافتهايم و سوگند به خدا ، از اين پس پرچمى براى او افراشته نمىشود ، مگر اينكه پيروز خواهد شد . ولى كعب بن اشرف مىگفت : امروز دل زمين بهتر از روى آن است ، اين كشتگان همه از اشراف و سروران مردم و پادشاهان عرب و اهل منطقهء حرم و مكان امن هستند . او به مكه رفت و در خانهء وداعة بن ضبيره وارد شد و در آنجا اشعارى در هجو مسلمانان و مرثيه كشتهشدگان قريش در بدر سرود ، كه از جمله چنين گفت :
آسياب بدر براى نابودى اهل آن به گردش در آمد ، آرى ، براى امثال بدر بايد گريست و اشك ريخت .
بزرگان مردم برگرد حوضهاى آن كشته شدند ، از خير و نيكى دور نباشيد همانا پادشاهان كشته شدهاند .
مردمى كه من با خشم آنها خوار مىشوم مىگويند ابن اشرف بر كعب زارى مىكند ، راست مىگويند ، اى كاش ساعتى كه ايشان كشته شدند زمين اهل خود را فرو مىبرد و شكافته مىشد .
به من خبر مىرسد كه حارث بن هشام شان ميان مردم كارهاى نيكو را بنيانگذارى كرده ، و مردم را جمع مىكند تا با آن جمع ، به ديدار مدينه آيد .
او از نژاد و تبار و الا و زيبايى برخوردار است .
واقدى مىگويد : اين ابيات را عبد الله بن جعفر و محمد بن صالح و ابن ابى الزناد برايم ديكته كردهاند . گويند : پيامبر ( ص ) حسّان بن ثابت انصارى را فرا خواندند و به او خبر دادند كه كعب بن اشرف در خانهء ابى وداعه است . حسّان كسانى را كه او پيش
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٩٠