اگر مىگريى بر عقيل گريه كن و بر حارث كه شير شيران بود ، بر همه گريه كن و از هيچيك به ستوه ميا هر چند كه ابى حكيمه را نظير و مانندى نبود .
بر بدر گريه كن و بزرگان بنى هصيص و مخزوم و گروه ابو وليد .
آرى پس از ايشان كسانى سالار شدند كه اگر روز بدر نمىبود هرگز به سالارى نمىرسيدند .
ابن ابى الزناد گفت : پدرم اين اشعار را مىخواند .
گويند : زنان قريش پيش هند دختر عتبه رفتند و گفتند : آيا بر پدر و برادر و عمو و خويشاوندانت نمىگريى ؟ گفت : خدا نكند ! هرگز ! من بر آنها گريه كنم و خبر به محمد و اصحاب او برسد و آنها و زنان خزرج ما را سرزنش كنند ؟ نه ، به خدا هرگز ! و تا انتقام خون خود را از محمد و ياران او نگيرم ، بر من حرام باد كه بر سرم روغن بمالم ! به خدا اگر بدانم اندوه از دلم بيرون مىرود مىگريم ، ولى اندوه بيرون نخواهد شد ، مگر اينكه به چشم خود ، خون كسانى كه عزيزانم را كشتهاند ، ببينم ! و به همان حال باقى ماند و از آن روز كه سوگند خورد تا جنگ احد ، نه بر سر خود روغن ماليد و نه به بستر ابو سفيان نزديك شد .
به نوفل بن معاويه ديلى - كه با آنها در بدر حاضر شده بود - در خانهاش ، خبر رسيد كه قريش بر كشتهشدگان خود مىگريند . بيرون آمد و گفت : اى گروه قريش ، مثل اين كه خرد شما كاسته شده و انديشهء شما خراب شده است و از زنان خود فرمان - بردارى مىكنيد ! شما بر كشتهشدگان خود مىگرييد ؟ ايشان بزرگتر از آنند كه بشود بر آنها گريست ! بعلاوه ، اين گريستن خشم شما را فرو مىنشاند و از دشمنى شما با محمد و اصحابش مىكاهد و شايسته نيست كه خشم شما فروكش كند تا اينكه انتقام خون خود را از دشمن بگيريد ! ابو سفيان بن حرب ، اين گفتار او را شنيد و گفت : به خدا به تو دروغ گفته شده است ( تحت تأثير قرار گرفتهاى ) ! تا امروز هيچ زنى از بنى عبد شمس بر كشتهء خود نگريسته است ، و هر شاعرى هم كه آنها را به گريه واداشته منعش كردهام ! بايد خون خود را از محمد و اصحاب او باز گيريم ، من خونخواه و منتقم هستم ! پسرم حنظله و ديگر سران اين سرزمين كشته شدهاند ، و اين سرزمين با از دست دادن آنها افسرده است .
از عاصم بن عمر بن قتاده برايم روايت كردند كه مىگفت : پس از اين كه بزرگان
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٩٢