مىگويى راست است ؟ گفت : آرى ، به خدا راست است پسركم ! قويدل شدم ، و پيش آن منافق بر گشتم و گفتم : تو از كسانى هستى كه نسبت به پيامبر و مسلمانان ياوه سرايى مىكنند ! چون رسول خدا بيايد گردنت را خواهد زد . گفت : اى ابو محمد ، اين چيزى بود كه من از مردم شنيده بودم ! پيامبر ( ص ) همراه اسيران به مدينه آمد . شقران - غلام پيامبر - بر اسيران گماشته شده بود ، چهل و نه مرد از ايشان را شمردهاند و مجموع آنها در اصل هفتاد تن بود .
شقران كه در جنگ بدر شركت داشت ، و هنوز پيامبر ( ص ) او را آزاد نفرموده بود ، بر اسيران فرمانده بود . مردم در روحاء به ديدار پيامبر ( ص ) شتافتند و پيروزىاش را شادباش گفتند . بزرگان خزرج هم به ديدار آن حضرت آمدند . سلمة بن سلامة بن وقش مىگفت : اين چيست كه ما را به آن شاد باش مىگوييد ! به خدا قسم مشتى پير و كچل را كشتهايم ! پيامبر ( ص ) لبخند زدند و فرمودند : اى برادرزاده ، آنها از سرشناسان بودند ، كشتهايم ! پيامبر ( ص ) لبخند زدند و فرمودند : اى برادرزاده ، آنها از سرشناسان بودند ، اگر آنها را مىديدى ، مىترسيدى ! و اگر به تو فرمانى مىدادند ، اطاعت مىكردى ! و اگر كارهاى خود را با كارهاى آنها مىسنجيدى ، كارهاى خود را كوچك مىشمردى ! مع ذالك براى پيامبر خود مردم بدى بودند . سلمه گفت : از خشم خدا و رسول او به خدا پناه مىبرم ! اى رسول خدا شما از هنگامى كه در روحاء بوديم از من برگشتهايد ! پيامبر ( ص ) فرمود : آنچه كه به آن مرد عرب گفتى كه : « با ناقهات نزديكى كردهاى و از تو باردار است ! » دشنام بود . چيزى را گفتى كه نمىدانستى ! اما آنچه كه دربارهء اين قوم گفتى ، مثل اين بود كه مىخواستى نعمتى از نعمتهاى الهى را كوچك بشمارى . سلمه از پيامبر ( ص ) پوزش خواست و پيامبر ( ص ) هم معذرت او را پذيرفتند ، سلمه از اصحاب بلند پايهء حضرت بود .
محمد بن عبد الله از زهرى روايت مىكند كه ابو هند بياضى - غلام فروة بن عمرو - با پيامبر ( ص ) ملاقات كرد ، در حالى كه مشكى پر از خرما و كشك همراه داشت .
پيامبر ( ص ) فرمود : ابو هند مردى از انصار است ، دامادش كنيد ، و زن برايش فراهم سازيد .
ابن ابى سبره از عبد الله بن ابى سفيان برايم روايت كرد كه مىگفت : اسيد بن حضير هم با پيامبر ( ص ) ملاقات كرد و گفت : سپاس خداى را كه تو را پيروز و چشمت را روشن فرمود ! به خدا سوگند اى رسول خدا ، من تصور نمىكردم كه با دشمن بر خورد مىفرمايى ، بلكه گمان مىكردم مسألهء كاروان است و اگر احتمال مىدادم كه دشمن است هرگز تخلف از حضور در آن نمىكردم ! پيامبر ( ص ) فرمود : راست مىگويى .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٨٦