ديگر نخواهى توانست در مكه دست به گونههاى خود بكشى و بگويى « دو مرتبه محمد را مسخره كردم ! » سعيد بن مسيّب مىگويد : پيامبر فرمود : مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود .
اى عاصم بن ثابت ، او را ببر و گردنش را بزن ! و عاصم چنان كرد .
گويند : پيامبر ( ص ) در روز بدر دستور فرمود كه چاههاى بدر را كور كردند .
سپس فرمان داد كشتگان را در آنها ريختند ، بجز امية بن خلف كه بسيار چاق بود و همان روز ورم كرده بود . چون خواستند او را در چاه بيفكنند گوشتش فرو مىريخت ، و پيامبر فرمود : رهايش كنيد . و پيامبر ( ص ) به لاشهء عتبه نگريست كه او را به سوى چاه مىكشيدند . او هم مردى تنومند بود و در چهرهاش اثر آبله ديده مىشد . در اين هنگام چهرهء ابو حذيفه ، پسر او متغير شد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : اى ابو حذيفه ، مثل اينكه از آنچه بر پدرت آمد ناراحتى ؟ گفت : اى رسول خدا ، به خدا قسم نه ، اما من براى پدرم عقل و شرفى تصور مىكردم و آرزو داشتم كه خداوند او را به اسلام هدايت فرمايد ، و چون اين آرزو بر آورده نشد و آنچه را بر سرش آمد ديدم ، خشمگين شدم . ابو بكر هم گفت : اى رسول خدا ، به خدا سوگند : عتبه در عشيرهء خود از ديگران بهتر بود و دوست هم نمىداشت كه به اين راه بيايد ، اما سرنوشت شوم و مرگ او را كشاند . پيامبر ( ص ) فرمود : سپاس خدايى را كه ابو جهل را خوار و زبون ساخت و كشتش و ما را از او آسوده ساخت . همهء كشتگان مشرك را در چاه افكندند و پيش از اين كار ، پيامبر از كنار لاشهء آنها مىگذشت و ابو بكر يك به يك آنها را نام مىبرد و آن حضرت خدا را شكر مىفرمود و مىگفت : سپاس خداى را كه آنچه را به من وعده فرموده بود ، بر آورده ساخت ، خداوند يكى از دو گروه ( كاروان ، قريش ) را وعده فرموده بود .
گويد : آنگاه پيامبر ( ص ) كنار آنها كه در چاه ريخته شده بودند ايستاد و ايشان را يكى يكى مورد خطاب قرار داد و فرمود : اى عتبة بن ربيعه ، اى شيبة بن ربيعه ، اى امية بن خلف ، اى ابو جهل بن هشام ، آيا آنچه را كه خدايتان وعده داده بود حق و درست يافتيد ؟ من كه آنچه را خدايم وعده داده بود حق و درست يافتم ! چه بد خويشاوندى براى پيامبر خود بوديد ! شما مرا تكذيب كرديد ، در حالى كه مردم مرا تصديق كردند ، شما مرا بيرون رانديد ، در حالى كه مردم پناهم دادند ، و شما با من جنگ كرديد در حالى كه مردم ياريم دادند ! گفتند : اى رسول خدا آيا با گروهى صحبت ميدارى كه مردهاند ؟
فرمود : همانا به تحقيق دانستند كه آنچه خدايشان وعده داده است حق است .
گويند : گريز قريش به هنگام نيمروز بود ، پيامبر ( ص ) در بدر ماند و عبد الله بن كعب را فرمان داد تا غنايم را بگيرد ، و به تنى چند از ياران خود دستور فرمود
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٨٣