مسلمانان در احد كشته شدند .
گويند : چون در روز بدر اسيران را زندانى كردند ، شقران ، غلام پيامبر ( ص ) را بر آنها گماشتند . مسلمانان به فكر قرعه كشى دربارهء ايشان بودند . اسيران هم طمع بستند كه پيامبر را مأخوذ به حيا كنند ، اين بود كه گفتند : اگر كسى را پيش ابو بكر بفرستيم ، او از همه بيشتر در صدد پيوند خويشاوندى ما خواهد بود و كسى را هم نزديكتر از او به محمد نمىشناسيم . كسى را نزد ابو بكر فرستادند و گفتند : اى ابو بكر مىدانى كه ميان ما پيوندهاى پدرى و پسرى و برادرى و عمويى و پسر عمويى است ، و به هر حال ، دورترين ما هم با هم نزديكيم . با دوست خود صحت كن كه بر ما منت گذارد و از ما فديه بگيرد . ابو بكر گفت : آرى ، به خواست خدا اميدوارم ، ولى فعلا قول خيرى به شما نمىدهم . سپس به حضور پيامبر ( ص ) بازگشت . گويند : اسيران گفتند : بايد كسى را هم پيش عمر فرستاد ، او كسى است كه مىدانيد ! و در امان نيستيم كه كار را تباه نكند ، شايد از اين كار دست بر دارد . كسى را پيش عمر فرستادند و برايش مطالبى را كه براى ابو بكر گفته بودند ، بازگو كردند ، گفت : من هيچ شرى به شما نخواهم رساند ! و نزد پيامبر ( ص ) برگشت . ابو بكر و مردم گرد پيامبر ( ص ) جمع بودند ، و ابو بكر آن حضرت را آرام مىساخت و خشمش را تسكين مىداد و مىگفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم فداى تو گردند ! اين اسيران خويشان تو هستند ، ميان آنها پيوندهاى پدر و پسرى و برادرى و برادرزادگى و پسر عمويى است و دورترين آنها باز هم به تو نزديكند ، لطف كن ، بر ايشان منت بگذار و رهايشان فرماى ، خداى بر تو منت گذارد ، يا اينكه از ايشان فديه بگير ، شايد خداوند آنها را به وسيلهء تو از آتش نجات دهد ! و از ايشان چيزى بگير كه مايه نيروى مسلمانان باشد ، شايد خداوند متعال دلهايشان را متوجهء تو گرداند . آنگاه بر خاست و گوشهاى رفت و پيامبر ( ص ) هم سكوت فرمودند و پاسخى به او ندادند . آنگاه عمر آمد و به جاى ابو بكر نشست و گفت : اى رسول خدا ، اينها دشمنان خدايند ، تو را تكذيب كردند و با تو به جنگ برخاستند و بيرونت كردند ، گردنهاى ايشان را بزن كه ايشان سران كفرند و پيشوايان گمراهى ! تا خداوند بدين وسيله اسلام را آرامش بخشد و اهل شرك را خوار و زبون فرمايد . پيامبر ( ص ) سكوت فرمود و پاسخى نداد ، دوباره ابو بكر بجاى اول برگشت و گفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم فداى تو ، اينان خويشان تو هستند ، يا آنها را آزاد فرماى و يا از آنها فديه بگير كه بهر حال ، بستگان و خويشان تو هستند ، و تو نخستين كس مباش كه ايشان را مستأصل و درمانده كنى ! اگر خداى آنها را هدايت فرمايد ، بهتر از اين است كه تو آنها را نابود كنى . پيامبر ( ص ) همچنان سكوت فرمود و پاسخى به او نداد ، ابو بكر . گوشهاى رفت .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٨٠