عبد المطلبم ! و چون به پشت سرم نگاه كردم عموى خود حمزة بن عبد المطلب را ديدم [ 1 ] .
عمر بن عثمان جحشى از قول عمهاش برايم نقل كرد كه : عكاشة بن محصن مىگفت : در روز بدر شمشيرم شكست . پيامبر ( ص ) چوبى به من لطف فرمود كه در دست من تبديل به شمشير سپيد بلندى شد و تا هنگامى كه خدا مشركان را هزيمت داد با آنها جنگيدم . آن شمشير تا هنگام مرگ عكاشه همراهش بود .
اسامة بن زيد از قول گروهى از مردان بنى عبد الاشهل روايت مىكند كه : در روز بدر شمشير سلمة بن اسلم بن حريش هم شكست و بى سلاح ماند . پيامبر ( ص ) چوبدستى خود را كه از شاخهء خرماى ابن طاب [ 2 ] بود به او لطف كرد و فرمود : با اين ضربت بزن ! و ناگاه تبديل به شمشيرى نيكو شد . و اين شمشير همواره پيش سلمه بود تا آنكه در جنگ پل ابو عبيد كشته شد [ 3 ] . و گويد : به محض اينكه حارثة بن سراقه وارد حوض آبى شد ، تيرى ناشناس بر گلويش آمد و او را كشت . مردم در آخر آن روز از همان حوض ، كه خون او در آن ريخته بود ، آب آشاميدند . چون خبر كشته شدن حارثه به مادر و خواهرش در مدينه رسيد ، مادرش گفت : به خدا بر او نخواهم گريست تا پيامبر خدا بيايد و از او بپرسم كه اگر پسرم در بهشت باشد ، هرگز بر او گريه نخواهم كرد و اگر در آتش باشد ، در اين صورت همهء عمر بر او خواهم گريست . چون رسول خدا ( ص ) از بدر بازگشت ، مادر حارثه نزد آن حضرت آمد و گفت : اى رسول خدا ، مىدانى كه پسرم چه جايى در قلبم داشت ؟ مىخواستم بر او گريه كنم ، گفتم اين كار را نمىكنم تا رسول خدا بيايد و از او بپرسم ، كه اگر در بهشت باشد بر او گريه نخواهم كرد و اگر در آتش باشد بر او خواهم گريست . پيامبر ( ص ) فرمود : دست كم گرفتهاى ! آيا خيال مىكنى كه فقط يك بهشت هست ؟ نه ! بهشتهاى زيادى هست ، و سوگند به كسى كه جان من در دست اوست فرزندت در برترين بهشتهاست . مادر حارثه گفت : هرگز بر او گريه نخواهم كرد . پيامبر ( ص ) فرمود ظرف آبى آوردند . دست خود را در آن فرو برده سپس مقدارى از آن مضمضه كرد . بعد ظرف را به مادر حارثه داد كه بياشامد ، و دخترش هم از آن آشاميد ، و دستور فرمود كه بقيهء آن را در گريبان خود بريزند ، آن دو چنان كردند و از نزد رسول خدا ( ص ) برگشتند ، در حالى كه در مدينه هيچ زنى چشم روشنتر و شادتر از آن دو نبود .
هامش
[ 1 ] نام مرد مشرك ، طعيمة بن عدى بوده است .
[ 2 ] ابن طاب : نام نوعى از خرماست .
[ 3 ] جنگ پل ابو عبيد ، در قادسيه و هنگام فتح ايران در خلافت عمر بوده است . - م .