تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
در آمد - همانطور كه شتر به زانو در مىآيد . ولى از جا برخاست و به معبد حمله كرد و ضرباتى به او زد ، اما شمشيرش كارى نمىشد . ناگاه معبد در گودالى كه جلويش قرار داشت و آن را نديده بود ، افتاد ، ابو دجانه خود را روى او افكند و سرش را بريد و جامه و سلاحش را برداشت . گويند : در آن روز چون بنى مخزوم كشته‌شدگان را ديدند ، گفتند : كسى به ابو جهل دسترسى نخواهد يافت ! فرزندان ربيعه كشته شدند چون مغرور شده و عجله كردند ، وانگهى خويشاوندانشان هم از آنها پشتيبانى و حمايت نكردند . بنى مخزوم جمع شدند و ابو جهل را همچون درختى در ميان خود گرفتند . جامه و سلاح او را گرفته و به عبد الله بن منذر بن ابى رفاعه دادند تا آن را بپوشد . على بن ابى طالب ( ع ) پنداشت كه او ابو جهل است ، به سويش حمله برد و او را كشت در حالى كه مىفرمود : اين ضربت را بگير كه من از فرزندان عبد المطلبم ! سپس بنى مخزوم جامه‌هاى ابو جهل را به قيس بن فاكه بن مغيره پوشاندند . حمزه پنداشت كه او ابو جهل است ، بر او حمله برد و او را كشت ، در حالى كه مىگفت : بگير اين را كه من پسر عبد المطلبم ! باز لباسهاى ابو جهل را به حرملة بن عمرو پوشاندند . على ( ع ) به او يورش برد و به قتلش رساند ، در حالى كه ابو جهل همچنان ميان ياران خود بود . سپس خواستند كه لباسهاى او را به خالد بن اعلم بپوشانند ، ولى او از پوشيدن آن خوددارى كرد . معاذ بن عمرو بن جموح مىگويد : ابو جهل را ديدم كه همچون درختى بود كه دسترسى به آن دشوار باشد . يارانش مىگفتند : كسى به ابو جهل دسترسى نخواهد داشت . من او را شناختم و گفتم : به خدا سوگند ، يا امروز بر سر اين كار بايد بميرم يا به ابو جهل دست يابم ! آهنگ او كردم و در فرصتى كه برايم پيش آمد بر او حمله برده و ضربتى بر او زدم كه پايش را جدا كرد . چنان شد كه او را تشبيه به دانه‌هايى كردم كه از زير سنگ آسيا بيرون مىجهد . آنگاه پسرش عكرمه بر من حمله برد و ضربتى بر دوشم زد كه دستم از شانه قطع شد ، و فقط به پوستش آويخته ماند . آن را كه از پشت سرم آويخته بود به زحمت با خود مىكشيدم ولى چون موجب آزارم بود پاى بر آن نهادم و آن را كندم . در اين موقع عكرمه را ديدم كه به هر پناهگاهى پناه مىبرد . آرزو داشتم كه دستم سالم بود تا همانجا او را مىكشتم - اين معاذ بن عمرو در خلافت عثمان مرد . جابر بن عبد الله مىگويد : عبد الرحمن بن عوف به او خبر داده است كه پيامبر ( ص ) شمشير ابو جهل را به معاذ بن عمرو داد ، و آن شمشير امروز هم نزد خاندان معاذ بن عمرو است . پيامبر ( ص ) كسى پيش عكرمة بن ابى جهل فرستاد و پرسيد كه : پدرت را چه كسى كشت ؟ گفت : همان كسى كه من دستش را قطع كردم ! و بدين سبب