كه نيزهء خود را ميان شما سيراب خواهم كرد ، و شمشير از شما هر گونه شبههاى را خواهد گرفت .
اين اشعار را ابن ابى الزناد برايم خواند . چون پيامبر ( ص ) گفتار او را شنيد ، فرمود :
پروردگارا ، بينى او را به خاك بمال و او را بكش ! روز بدر اسب او رم كرد و عبد الله بن سلمهء عجلانى او را اسير كرد . پيامبر ( ص ) به عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح دستور فرمود تا گردنش را بزند .
عبد الرحمن بن عوف مىگفت : روز بدر ، پس از فرار مردم ، مشغول جمع آورى زرههايى براى خود بودم . ناگاه به امية بن خلف كه در دورهء جاهليت دوست من بود بر خوردم . ( در آن زمان نام من عبد عمرو بود ، چون اسلام آوردم عبد الرحمن ناميده شدم ، ولى امية بن خلف مرا كه مىديد همچنان عبد عمرو صدايم مىكرد . جوابش را نمىدادم . او مىگفت : من تو را عبد الرحمن صدا نمىكنم ، زيرا مسيلمه در منطقهء يمامه خود را رحمن ناميده است ، و من نمىخواهم تو را با نام او بخوانم . لذا قرار شد كه مرا عبد الا له صدا كند . ) او را بر شتر نر خاكسترى رنگى ، همراه پسرش على ، ديدم . صدايم زد و گفت : آى عبد عمرو ! من پاسخش نگفتم . آنگاه صدا زد : اى عبد الإله ! پاسخش دادم ، گفت : آيا شما بعد از اين احتياج به شير نخواهيد داشت [ 1 ] ؟ به هر حال ، ما براى تو بيشتر از زرههايت استفاده داريم . گفتم : باشد راه بيفتيد ، و آنها را در جلوى خودم به راه انداختم ، اميه چون احساس كرد كه نسبتا امنيتى پيدا كرده است به من گفت : امروز مردى را ميان شما ديدم كه با پر شتر مرغ به سينه خود نشانى زده است ، او كيست ؟ گفتم :
حمزة بن عبد المطلب . گفت : او امروز كارهاى زيادى عليه ما كرد ، و ادامه داد : آن مرد كوتاه قد كوچك اندام ، كه دستارى سرخ بر سر داشت ، كيست ؟ گفتم : مردى از انصار است به نام سماك بن خرشه . گفت : اى عبد الإله او هم از كسانى بود كه باعث شد امروز ما قربانيان شما شويم . عبد الرحمن بن عوف گويد : همچنان كه اميه و پسرش را در جلو خود مىبردم ناگاه در راه به بلال بر خورديم كه مشغول خمير كردن بود .
به محض اينكه چشمش به ما افتاد بسرعت و چالاكى دست خود را پاك كرد و فرياد زد كه : اى گروه انصار ، اين امية بن خلف سر دستهء كفار است ! اگر رهايى يابد من نجات نخواهم يافت . سپس عبد الرحمن اضافه مىكند كه : انصار ، چنان به سوى اميه روى آوردند كه گويى شترهاى تازه زاييده به بچههاى خود روى مىآورند ، به طورى كه اميه
هامش
[ 1 ] ابن هشام مىگويد : منظور اين است كه براى فديهء خود ، شتران شيرده خواهم پرداخت ( سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 284 ) .