شمشيرش را بلند مىكرد و بر او فرود مىآورد . صفوان گفت : اى بوزينه ! معمر مرد بسيار زشتى بود . چون حارث بن حاطب اين تشبيه را شنيد ، خشمگين شد و پيش مادر صفوان ، كه كريمه دختر معمر بن حبيب بود آمد و گفت : صفوان از آزار ما چه در جاهليت و چه در اسلام دست بر نمىدارد . كريمه پرسيد : موضوع چيست ؟ حارث گفت : صفوان ، معمر را به بوزينه تشبيه كرده است ! كريمه به پسرش گفت : اى صفوان ، آيا معمر بن حبيب را كه از اهل بدر است دشنام مىدهى ؟ به خدا سوگند ، تا يك سال هيچگونه كرامت و بزرگداشتى نسبت به تو انجام نخواهم داد ! صفوان گفت : مادر جان ، به خدا منظورى نداشتم و ديگر هرگز تكرار نخواهم كرد .
از همين عائشه دختر قدامه نقل كردند كه : در مكه مادر صفوان بن اميه به حباب بن منذر نگاه كرد . به او گفتند : اين همان كسى است كه پاى على بن اميه را در بدر جدا كرد . مادر صفوان گفت : ما را از خاطرهء افرادى كه در شرك و كفر كشته شدهاند رها كنيد ! خداوند على را با ضربت حباب خوار ساخت و حباب را به واسطهء ضربتى كه به على زد گرامى داشت ، على هنگامى كه از اين جا رفت ظاهرا مسلمان بود و حال آنكه با كفر و شرك كشته شد .
گويند : زبير بن عوّام مىگفت : در جنگ بدر عبيدة بن سعيد بن عاص را سوار بر اسبى ديدم كه سراپاى پوشيده در سلاح بود و هيچ چيز جز چشمانش ديده نمىشد .
دخترك كوچكى داشت كه بيمار بود و او را همراه خود مىبرد . عبيده شعار مىداد و مىگفت : من پدر فرزندان خرد سالم ! زبير چنين ادامه مىدهد : نيزهء كوتاهى در دستم بود كه با آن به چشم او زدم و او در افتاد . پايم را روى گونهاش گذاشتم تا نيزهام را بيرون بياورم و تمام چشم او هم از حدقه بيرون آمد . پيامبر ( ص ) اين نيزه كوچك را گرفت و آن را پيشاپيش آن حضرت مىبردند - و همچنين پيشاپيش ابو بكر و عمر و عثمان .
چون مسلمانان يورش آورده و با كفار درگير شدند ، عاصم بن ابى عوف بن صبيرهء سهمىّ همچون گرگى پيش آمد و فرياد كشيد كه : اى گروه قريش ، بر شما باد كه محمد را بگيريد كه قاطع رحم و تفرقه انداز ميان جماعت و آورندهء دينى ناشناخته است ! اگر او رهايى يابد من نجات نخواهم يافت . ابو دجانه به مقابله او شتافت و به يك ديگر ضربت زدند . ابو دجانه ضربتى كارى به او زد و او را كشت سپس ايستاد تا جامه و سلاح او را بردارد . در همين حال عمر بن خطاب بر او گذشت و گفت : حالا جامه و اسلحه او را رها كن ، تا دشمن مغلوب شود ! و من در اين مورد به نفع تو گواهى خواهم داد . در اين هنگام معبد بن وهب پيش آمد و ضربتى به ابو دجانه زد كه به زانو
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٤