كرده است ؟ هيچ كس مدعى نشد . مرا به حضور پيامبر ( ص ) بردند و آن حضرت به من فرمود : اى ابن ابى حبيش ! چه كسى تو را اسير كرد ؟ گفتم : نمىشناسم ، چون خوش نداشتم آنچه را كه ديده بودم به او بگويم . پيامبر فرمود : او را يكى از فرشتگان بزرگوار اسير كرده است ! و سپس به عبد الرحمن بن عوف فرمود : اسيرت را با خود ببر ، و او مرا همراه خود برد . سائب مىگفت : اين موضوع همواره در خاطر من بود ، اسلام من به تأخير افتاد ، ولى سرانجام مسلمان شدم .
از حكيم بن حزام برايم نقل كردند كه مىگفت : روز بدر ، در درهء خلص ، در آسمان چيزى همچون عباى سياه آشكار شد ، كه همهء افق را پوشاند ، و ناگاه در تمام دره مورچگان به راه افتادند . با خود گفتم ، اين چيزى است كه از آسمان براى تأييد محمد نازل شده . آنها فرشتگان بودند ، و راهى جز فرار نبود .
گويند : پيامبر ( ص ) از كشتن ابو البخترىّ منع فرموده بود ، زيرا در مكه پس از اينكه آزار رساندن به پيامبر معمول شده بود ، روزى او سلاح جنگ پوشيده و گفته بود :
امروز ، هيچ كس نبايد به محمد آزارى برساند و گر نه با سلاح خود با او در خواهم افتاد .
و پيامبر ( ص ) سپاسگزار اين مطلب بودند . ابو داود مازنى مىگويد : روز بدر ، من به ابو البخترى برخوردم و به او گفتم : اگر تسليم من شوى پيامبر ( ص ) از كشتن تو نهى فرموده است . گفت : پس تو از من چه مىخواهى ؟ اگر او از كشتن من نهى كرده است ، من هم در اين باره او را آزموده بودم ، اما اين كه تسليم شوم و دست خود را براى بند بدهم ، سوگند به لات و عزى ، حتى زنان مكه هم مىدانند كه من تسليم نمىشوم ! اين را هم مىدانم كه تو مرا رها نخواهى كرد ! بنابر اين هر كار مىخواهى بكن . ابو داود تيرى به سوى او رها كرد و گفت : پروردگارا ، تير ، تير تو است و ابو البخترى هم بندهء تو ! خدايا ، اين تير را در مقتل او قرار بده ! ابو البخترى زره پوشيده بود . تير ، زره را دريد و او را كشت . گفته شده است ، مجذّر بن ذياد [ 1 ] ، بدون اينكه ابو البخترى را بشناسد ، او را كشته است . مجذر در اين باره شعرى هم سروده كه نشان مىدهد وى ابو البخترى را كشته است . پيامبر ( ص ) از كشتن حارث بن عامر بن نوفل هم نهى فرموده بود ، و دستور داده بود كه او را اسير كنند و نكشند - او از كسانى بود كه مجبورش كرده بودند به بدر بيايد .
ولى حبيب بن يساف به او بر خورد و او را بدون اين كه بشناسد ، كشت . چون اين خبر به پيامبر ( ص ) رسيد فرمود : پيش از آنكه او را بكشى ، اگر مىيافتمش او را براى زنهايش رها مىكردم . همچنين پيامبر ( ص ) از قتل زمعة بن اسود هم نهى فرموده بود ،
هامش
[ 1 ] در برخى از نسخهها مجذر بن زياد ثبت شده است ، از جمله در سيره ابن هشام ، چاپ مصر ، ج 2 ، ص 282