شدم ، در حالى كه قوم عاد با باد دبور هلاك شدند .
از عبد الرحمن بن عوف برايم نقل كردند كه مىگفت : روز بدر ، دو مرد را ديدم كه يكى در سمت راست و ديگرى در سمت چپ پيامبر ( ص ) ، به شديدترين وجهى جنگ مىكردند . سپس مرد سومى هم در پشت سر و مرد چهارمى در پيش روى آن حضرت آشكار شدند كه همچنان مىجنگيدند .
زياد ، بندهء سعد ، از قول وى برايم نقل كرد كه مىگفت : دو مرد را در روز بدر ديدم كه يكى در طرف راست و ديگرى در طرف چپ پيامبر ( ص ) مىجنگيدند و از آن حضرت دفاع مىكردند ، و من مىديدم كه پيامبر ( ص ) با خوشحالى از پيروزى الهى ، گاهى به اين و گاهى به آن ، مىنگرد .
حمزة بن صهيب از پدرش نقل مىكند كه مىگفت : نمىدانم چقدر دستهاى بريده و ضربههاى استوار نيزه در جنگ بدر ديدم كه از محل جراحت آن خونى نمىآمد .
از ابى بردة بن نيار برايم نقل كردند كه گفته است : روز بدر ، سه سر آوردم و مقابل پيامبر ( ص ) نهاده و گفتم : دو نفر را من كشتم ! اما دربارهء سومى ، مردى سپيد چهره و بلند بالايى ديدم كه به او چنان ضربتى زد كه در برابرش به زمين در غلتيد ، و من سرش را برگرفتم . پيامبر ( ص ) فرمود : آرى ! او فلان فرشته بوده است . ابن عباس هم گفته است : فرشتگان جنگ نكردند مگر در روز بدر .
از ابن عباس هم برايم نقل كردهاند كه مىگفت : در روز بدر فرشتگان به صورت اشخاصى در مىآمدند كه مردم آنها را مىشناختند و مردم را به پايدارى تشويق كرده ، و مىگفتند : ما نزديك مشركان رفتيم و شنيديم كه مىگفتند اگر مسلمانان حمله كنند پايدارى نخواهيم كرد . معلوم شد كه چيزى نيستند . و منظور از اين آيه هم كه خداوند متعال مىفرمايد : إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي في قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ . . . 8 : 12 - چون وحى كرد خداى تو به فرشتگان ، كه من همراه شمايم ، قوى كنيد شما مؤمنان را ، هر آينه بيفكنم ترسى در دلهاى كافران ( آيهء 12 ، سورهء 8 ) ، همين بوده است .
موسى بن محمد از قول پدرش برايم نقل كرد كه : سائب بن ابى حبيش اسدى در روزگار خلافت عمر بن خطاب مىگفت : به خدا ، در جنگ بدر كسى از مردم مرا اسير نكرد . پرسيدند : پس چه كسى تو را اسير كرد ؟ گفت : چون قريش روى به گريز نهادند ، من هم همراه ايشان گريختم . مردى سپيد چهره و بلند بالا كه ميان آسمان و زمين بر اسبى ابلق سوار بود به من رسيد و مرا طناب پيچ كرد . در اين هنگام عبد الرحمن بن عوف رسيد و مرا بسته يافت . عبد الرحمن ميان سپاه ندا داد كه چه كسى من را اسير
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٩