فرماى ! قريش پس از اين جريان ، سراقه را سرزنش مىكردند و او مىگفت : به خدا سوگند ، من هيچيك از اين كارها را نكردهام .
از عمارة بن اكيمه ليثى برايم نقل كردند كه مىگفت : پيرمردى از صيادان قبيله كه روز بدر كنار دريا بوده است ، برايش گفته است كه : صداى بسيار بلندى شنيدم كه مىگفت : اى واى بر اين اندوه ! و آن صدا همهء صحرا را پر كرد ! نگاه كردم و سراقة بن جعشم را ديدم . نزديك او رفتم و گفتم : پدر و مادرم فدايت ، چه پيش آمده است ؟ ولى پاسخى به من نداد . سپس به دريا در آمد ، و در حالى كه دستهاى خود را بر افراشته بود ، گفت : خدايا ، وعدهاى كه به من دادى بر آورده فرماى ! با خود گفتم : سوگند به خانهء خدا كه سراقه جن زده شده است - و اين حادثه به هنگام نيمروز كه خورشيد به سوى مغرب ميل كرده بود ، و در زمانى كه قريش منهزم شده بودند ، رخ داد .
گويند : فرشتگان در آن روز داراى عمامههايى بودند از نور ، به رنگهاى سبز و زرد و سرخ ، كه قسمتى از آن را بر دوشهاى خود افكنده بودند ، و پيشانى اسبهايشان مو و كاكل داشت .
از محمود بن لبيد برايم روايت كردند كه مىگفت : پيامبر ( ص ) فرمود : فرشتگان داراى علامتاند ، شما هم براى خود علامت تعيين كنيد . گروهى به كلاهخودها و كلاههاى خود پرهايى به علامت و نشانه زدند .
موسى بن محمد از پدرش روايت مىكند كه : چهار نفر از اصحاب رسول خدا ( ص ) ، در بين صفها ، داراى علامت و نشانه بودند . حمزة بن عبد المطلب در روز بدر پر شتر مرغ بر كلاهخود داشت ، على ( ع ) دسته مويى سپيد ، و زبير با دستارى زرد مشخص بود [ 1 ] .
زبير مىگفت : روز بدر فرشتگان بر اسبان ابلقى سوار بودند و دستارهاى زرد بر سر داشتند . زبير هم دستار زرد داشت ، و ابو دجانه با دستار سرخ مشخص بود .
از سهيل بن عمرو برايم روايت كردند كه مىگفت : روز بدر مردانى سپيد چهره و نشاندار را ميان آسمان و زمين بر اسبان ابلق ديدم كه مىكشتند و اسير مىكردند . و ابو اسيد ساعدى ، پس از آنكه كور شده بود ، مىگفت : اگر هم اكنون چشم مىداشتم و با شما در محل بدر مىبودم ، درهاى را كه فرشتگان از آنجا ظاهر شدند ، بدون اينكه شك يا ترديدى داشته باشم ، به شما نشان مىدادم . و نيز او از قول مردى از بنى غفار نقل كرده است كه برايش چنين گفت : من و يكى از پسر عموهايم كه هر دو هم كافر
هامش
[ 1 ] نفر چهارم ابو دجانه است كه در يكى دو سطر بعد نامش ذكر شده است . - م .