تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
شدند . على به آنان گفت : از شما كارهايى به آگهى من رسيده است كه آن را خوش نمىدارم . همانا كه من پس از بيعت با من ، شما را به جنگ كردن مجبور نمىكنم ، ولى به من بگوييد چه چيزى موجب شده است شما را از آنچه مسلمانان در آن درآمده‌اند بازدارد ؟ و چرا و چه چيزى را از جنگ كردن به همراهى من ناخوش مىداريد ؟ مگر شما با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت نكرديد ؟ گفتند : آرى كه بيعت كرده‌ايم . فرمود : به من خبر دهيد كه اگر پسر ابو سفيان و عمرو عاص با يكى ديگر از خلفا جنگ مىكردند شما همراه آن خليفه با آن دو جنگ نمىكرديد ؟ گفتند : آرى كه جنگ مىكرديم . فرمود : پس به چه سبب جنگ كردن به همراهى مرا خوش نمىداريد و حال آنكه دربارهء بيعت با من سه شبانه روز رايزنى كرديد و مىدانيد كه من فروتر از آن خلفاى شما نيستم ، به من بگوييد آيا از بيعت من بيرون شده‌ايد ؟ گفتند : نه به خدا سوگند ، ولى خوش نمىداريم همراه تو با مردمى كه اهل نمازند جنگ كنيم . ( 1 ) على كه رحمت خدا بر او باد فرمود : همانا ابو بكر جنگ با مردمى را كه اهل نمازند روا دانسته است و عمر هم همان گونه نظر داشته است . در اين هنگام مالك اشتر برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! هر چند فضل تقدم و پيشگامى كه براى آنان محفوظ است براى ما نيست ، ولى در اين مسأله كه ما با آنان انباز و يكسان هستيم آنان را بر ما فضيلتى نيست . اين بيعت همگانى است و كسى كه از آن بيرون رود دين او مورد طعنه است و كسى كه از آن بازگردد و تن زند ، غير قابل بخشش است ، و نبايد مردم خواسته‌هاى دل ايشان را پيروى كنند . امروز بايد آنان را با زبان و سخن ادب كرد و فردا ادب كردن كسانى كه در همراهى با تو در جنگ درنگ و سنگينى مىكنند ، همانند كسانى نيستند كه سبكبار همراه تو مىشوند . و گفته‌اند كه عبد الله بن عمر گفته است : اى ابو الحسن ! تو را به خدا و حق خويشاوندى سوگند مىدهم كه مرا در كارى كه آن را نمىشناسم وارد نسازى كه من همچون كسى هستم كه سوار بر شتر سنگين وزن سالخورده‌ام كه نه بامدادان جنب و جوشى دارد و نه شامگاهان . « 1 »
هامش
( 1 ) ابن اثير در النهاية فى غريب الحديث و الاثر ، ج 2 ، ص 213 ، ذيل كلمه رداح مىگويد : ابن عمر مىگفته است : در فتنه همچون شتر سنگين وزن فرتوتم كه هيچ جنب و جوش و شتابى ندارد .
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 98 | محمود مهدوى دامغانى / أبو جعفر الإسكافي