به هنگام قدرت و فراخواندن او به مهربانى و مدارا در سخنان او مشهور است و دانشمندان تاريخ آن را بازگو كردهاند . بلاغت و فصاحت او در گفتارش چنان است كه هر كس خطبهها و نامههاى او را بشناسد نمىتواند منكرش شود . من به زودى نمونههاى ديگرى از حسن تدبير و راه و روش پسنديدهء او و انديشهء رخشان او و چارهانديشى درست او را در جنگها مىآورم و آن را با دليل روشن عرضه مىدارم ، به گونهاى كه دل شخص شنواى آگاه نمىتواند از پذيرفتن آن خوددارى كند .
( 1 )
نمونههاى رخشانى از دلايل رسا و نامههاى تابناك و روش پسنديده و انديشهء درست و چارهانديشى روشن على عليه السلام
گفتهاند مردى كه به او ابو برده مىگفتند و از كسانى بود كه در جنگ جمل از همراهى با على خوددارى كرده بود ، برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! آيا كشتگان اطراف عايشه و طلحه و زبير را ديدى ؟ به چه گناهى كشته شدند ؟ فرمود : در قبال خون افرادى از پيروان و كارگزاران من كه آنان را كشته بودند و در قبال اينكه آن مرد قبيلهء ربيعه را كه رحمت خدا بر او باد با گروهى از مسلمانان كشتند . آن هم بدين سبب كه گفته بودند ما همچون شما پيمانشكنى و مانند شما غدر نمىكنيم ، آنان را كشتند . از آنان خواستم كه قاتلان برادران مرا به من بسپرند كه در قبال خون ايشان قصاص كنم و سپس كتاب خدا ميان من و ايشان داور باشد . نپذيرفتند و در حالى كه بيعت من بر عهدهء ايشان و خون نزديك هزار تن از مسلمانان بر گردن آنان بود ، با من جنگ كردند و من در قبال خون مسلمانان با ايشان جنگ كردم . آيا تو در اين باره در شك و ترديدى ؟ گفت : آرى در ترديد بودم ولى اينك حقيقت را دانستم و گناه آن قوم بر من روشن شد و دانستم كه تو بر هدايت و صواب هستى . آن مرد در جنگ صفين همراه على ( ع ) حاضر شد .
( 2 ) و نوشتهاند كه امير المؤمنين على بر معاوية بن ابو سفيان چنين نوشت : « 1 » « از - امير المؤمنين - على بن ابى طالب به معاويه ، و اما بعد ، همانا خداوند بر ما كتاب خود را فرو فرستاده است و ما را در شك و شبهه
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر درباره اين دو نامه به نهج السعادة ، به قلم مصحح محترم ، ج 4 ، ص 254 مراجعه شود .