بدون ترديد با على براى جنگ كردن در التزام او بيعت مىكردم . و اگر همهء مسلمانان را به سويى ببرند و على در سوى ديگر قرار گيرد بىشك من همراه على خواهم بود ، ولى چه كنم كه عهد رسول خدا ( ص ) مرا از هر انديشه بازمىدارد .
( 1 ) عمار به او گفت : اى پسر مسلمه بس است . به من بگو پيامبر ( ص ) به تو چگونه فرموده است ؟ آيا فرموده است هنگامى كه ديدى اهل نماز با يكديگر جنگ مىكنند ، يا هنگامى كه ديدى دو مسلمان با يكديگر جنگ مىكنند ؟ به خدا سوگند كه نمىبينى دو مسلمان با يكديگر جنگ كنند ، و اگر به تو فرموده است هرگاه ديدى با اهل نماز جنگ مىشود ، چه كس ديگرى اين سخن را همراه تو شنيده است كه تو تنها و يكى از گواهانى و پيش ما سخنى ديگر از پيامبر ( ص ) وجود دارد كه پس از اين سخن كه تو مىگويى و در حجة الوداع فرموده است . آن حضرت فرمود : خونهاى شما بر يكديگر حرام است مگر در قبال حادثهجويى . آيا پيامبر ( ص ) به تو فرموده است كه با حادثهجويان و بدعتگزاران جنگ مكن ؟ همانا هر كس به رسول خدا ( ص ) دروغ ببندد نشيمنگاه و جايگاه خود را در آتش فراهم ساخته است . محمد بن مسلمه گفت : اى ابو اليقظان ! خدايت رحمت كناد بس است .
مىگويند ، على به عمار فرموده است : اين سه تن را به حال خود رها كن . ابن عمر در دين خود ناتوان است . سعد بن ابى وقاص رشك برنده است . اما محمد بن مسلمه ، گناه من در مورد او اين است كه در جنگ خيبر ، مرحب را كه قاتل برادر او بود كشتهام . « 1 »
( 2 )
خطبه امير المؤمنين عليه السلام پس از اينكه بزرگان اصحاب پيامبر ( ص ) به او خبر دادند كه طلحه و زبير با افراد بنى اميه كه در مدينهاند ، ديدار كرده و تصميم گرفتهاند بيعت تو را بشكنند
و گفتهاند ، چون على كه خدايش از او خشنود باد اموال را ميان مسلمانان به تساوى تقسيم فرمود و به سياه و سرخ يكسان پرداخت كرد ، گروهى اين كار را نادرست دانستند و دلگير شدند و پيش يكديگر رفتند و شروع به سرزنش و عتاب كردند .
( 3 ) چون اين خبر به آگهى ياران امير المؤمنين از مهاجران و انصار رسيد ، ابو الهيثم بن التيهان
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر در اين مورد به ترجمه مغازى واقدى ، ص 2 - 500 مراجعه فرماييد .