تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
( 1 ) در روش او بينديشيد و سياست او را بنگريد تا فضل و برترى او را در دليرى و اسلام او و شكيبايى و يقين او را به هنگام سختيها بفهميد . ما اين نمونه‌ها را براى شما مىآوريم تا زحمت شما سبك شود و به آن اندازه بيان مىكنيم كه براى شما كافى و شافى باشد . ( 2 ) ديگر از چيزهايى كه دربارهء درست‌انديشى و محقق شدن ادعاى ما دربارهء او كه همواره خويشتن‌دار بوده است و در امور كارى را كه قرين صحت و صواب بوده مىگزيده است ، چيزى است كه آن را مورخان و محدثان نقل كرده‌اند . گفته‌اند چون سخنان طلحه و زبير و اينكه قصد پيمان‌شكنى و گسستن بيعت دارند به آگهى على عليه السلام رسيد ، عبد الله بن عباس را فراخواند و به او گفت : اى ابو العباس ، آيا گفتار اين دو مرد به اطلاع تو رسيده است ؟ گفت : آرى . فرمود : نظر تو چيست ؟ گفت : عقيده‌ام اين است كه نسبت به آن دو فرصت داده شود تا آزموده شوند و تا هنگامى كه حكومتى به آنان واگذار نشود ، آزموده نمىشوند . طلحه را به بصره و زبير را به كوفه بگمار كه چون به حكومت گمارده شوند و دست و زبان را بگشايند ، سزاوار عزل و شايسته بغض و خشم مىشوند . على عليه السلام خنديد و گفت : اى ابو العباس همهء مردان و اموال در عراق است و هرگاه آن دو بر گردن مردم سوار شوند ، سفلگان را با آز مىفريبند و ناتوانان را با زور و گرفتارى جلب مىكنند و در اثر قدرت حكومت براى سركشى و شورش تواناتر مىشوند . وانگهى ، اگر قرار بود من كسى را به سبب سود و زيان او در امروز يا فردا به حكومت بگمارم ، معاويه را به شام حكومت مىدادم ، و اگر نه اين بود كه آزمندى آن دو براى من روشن شده است دربارهء آن دو تصميمى مىگرفتم . ( 3 ) به نظر شما كداميك از اين دو رأى به صواب نزديك‌تر و براى خير دين و دنيا بهتر و ارزنده‌تر است و شما مراتب فضل و انديشهء ابن عباس را مىشناسيد و عمر گاهى از انديشه او در حكومت خويش يارى مىجسته است . على عليه السلام را ياران ويژه‌اى از مردم خردمند و اهل يقين از ميان مهاجران و انصار بوده است . همچون ابن عباس و عمار و مقداد و ابو ايوب انصارى و خزيمة بن ثابت و ابو الهيثم بن التيهان و قيس بن سعد بن عبادة انصارى و ديگرانى كه در شناخت و بينش همانند اينان بوده‌اند ، كه در جنگها كشته شده‌اند يا مرگ آنان را در ربوده است . ( 4 ) از عوام مردم گروهى با على همراه بودند كه دلهايشان خالى از دانش بود با ضعف بينش و سستى يقين . آنان نه صبر و پايدارى مهاجران را داشتند و نه يقين انصار را ، و چون جنگها به يكديگر پيوسته و از پى هم بود - جمل ، صفين ، خوارج - و مردم با بينش و يقين نابود