فرماى ، تا تو را فراوان تسبيح گوييم و تو را فراوان ياد كنيم . همانا كه تو خود بر ما بينايى . » « 1 »
( 1 ) و گواهى مىدهم كه خداوند به پيامبرش پاسخ مثبت داده است و خواستهء او را برآورده است و سپس در سفر حجة الوداع به پيامبر فرمان داده است تا براى تأكيد و اظهار فرمان خدا آن را براى امت خويش آشكار سازد تا حجت بر مردم استوار شود و بهانه و عذر ناصبىهاى نوخاسته و مرجئه بريده شود ، و بدين منظور براى سخنرانى برخاست و فرمود :
آيا من براى مؤمنان از خودشان فرمانرواتر و سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : آرى كه چنين است .
فرمود : آيا نسبت به زنان مؤمن چنين نيستم ؟ گفتند : آرى كه چنين است . آنگاه رسول خدا دست على را گرفت و فرمود كه هر كه را من حاكم اويم على حاكم اوست . خدايا دوست بدار هر كه را كه او را دوست مىدارد و دشمن بدار آن كه را كه او را دشمن مىدارد . « 2 »
( 2 ) اين روايت هم روايتهايى را كه من پيش از اين نقل كردم تأييد مىكند و بهانهء هر بهانهجو از متكلمان و مرجئه و ديگر نوخاستگان را تمام مىكند و اين خبر ، خبرى است كه حجت آن روشن و اسباب و اركانش استوار است . آنچه هم كه از طريق انديشه و نظر گفتيم چنان به حد كفايت گفته شد كه براى مخالف امكان هيچگونه شبههاى نمىرود و با چنان برهان روشنى ثابت شد كه براى مخالف هيچ روزنهاى به جاى نمىگذارد .
بنابراين فضيلت پيشى گرفتن در مسلمانى براى على صحيح و استوار است و خداى را به اين نعمت و هر چه ارزانى فرموده است مىستاييم و سپاسگزاريم .
( 3 ) افزون از اين موضوع ، در اسلام على فضيلتى ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه اسلام ابو بكر از حالت كفر صورت گرفته است ، بدين معنى كه پيش از آن كه مسلمان شود كافر بوده است ، ولى اسلام على بدون آنكه پيش از آن مرتكب خطا و لغزشى شده باشد محقق شده است ، و چگونه ممكن است اين مسأله فضيلت نباشد و حال آنكه پيش از او پيامبران همراه رسالت خود آن را آشكار ساختهاند و اين خود يكى از معانى طهارت و وجود نداشتن تهمتهاست و مايهء فزونى حجتها شمرده مىشود .
( 4 ) اينك اگر كسى به من بگويد با اين حساب تو خود از ابو بكر فاضلترى زيرا مسلمانى تو هم چنان است كه از كفر و شرك به اسلام در نيامدهاى و حال آنكه ابو بكر پيش از آن كه مسلمان شود كافر بوده است ، مىگوييم اين سخنى كه مىگويى قياس درستى نيست ، زيرا على
هامش
( 1 ) اين حديث را حافظ حسكانى در تفسير آيات 33 - 30 سوره طه با سندهاى مختلف آورده است .
( 2 ) اين همان حديث غدير است كه ميان مسلمانان به حد تواتر نقل شده است ، به ترجمه امير المؤمنين على ( ع ) از تاريخ دمشق ، ج 2 ، ص 5 و به الغدير مرحوم امينى ( ره ) مراجعه فرماييد .