منزلتش نسبت به پيامبر ( ص ) چون منزلت هارون به موسى باشد كه درودهاى خدا بر محمد و پيامبران پيش از او باد . وانگهى ، خود شما روايت مىكنيد كه پيامبر ( ص ) على را براى برادرى خود برگزيده است و هم فرموده است : « منزلت على نسبت به من ، همچون هارون نسبت به موسى است جز اينكه پس از من پيامبرى نيست » « 1 » . آنچه را كه ما گفتهايم شما هم در آثار و اخبار نقل كردهايد و از جمله آوردهايد كه على به حضور پيامبر ( ص ) آمد و ديد كه آن حضرت و خديجه نماز مىگزارند . چون پيامبر ( ص ) از نماز خود فارغ شد ، على پرسيد : اين كار كه انجام مىدادى چه بود ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : اين آيين خدايى است . اى على ! خداى مرا بر اين آيين برانگيخته است ، تو هم در اين آيين درآى . على بن ابى طالب عرض كرد مرا مهلت ده تا امشب را در اين باره بينديشم ، و پيامبر ( ص ) او را مهلت داد و على پس از بررسى ذهنى و انديشيدن فرداى آن شب مسلمان شد . مىبينيد كه اين كار و اين پاسخ نمىتواند كار كودك نابالغ باشد . دعوتى هم كه پيامبر از او فرموده است دعوتى نيست كه از كودكان نابالغ مىشود .
( 1 ) و از زيد بن على ( ع ) روايت شده است كه پسر نوجوانى را كه دزدى كرده بود به حضور على ( ع ) آوردند . فرمود : لنگ او را كنار زنيد و بر پشت مثانهاش بنگريد - آيا موى رسته است يا نه - چنان كردند و چيزى نديدند . فرمود : رهايش كنيد و افزود چون پسر به دوازده سالگى برسد احكام بر او جارى مىشود و آنچه ميان او و خداوند است بر عهدهء اوست و دختر چون به ده سالگى رسد احكام بر او جارى مىشود و آنچه ميان او و خداوند است بر عهدهء اوست و چون موى بر پشت مثانه رويد ، حدود هم جارى مىشود .
مىبينيد كه اين موضوع در اخبار هم آمده است هر چند آنچه ما گفتيم با حجت اخبار هم واجب شده است و با قياس و حسن نظر هم بر شناخت آن دليل آورديم .
( 2 ) نظير ديگرى كه موجب تحقيق اين موضوع است ، خبرى است كه از اسماء دختر عميس روايت شده است كه گفته است : در محضر پيامبر ( ص ) بوديم . پشت خود را به سكويى تكيه داد و فرمود : همانا امروز همان سخن را مىگويم كه برادرم موسى ( ع ) گفت و عرضه داشت :
« پروردگارا گناه مرا بيامرز و سينهام را براى من گشاده فرماى و براى من وزيرى از اهل من قرار بده كه برادرم على باشد . پشت مرا با او استوار و او را در كار من - حكومت - شريك
هامش
( 1 ) اين حديث نه تنها ميان شيعيان كه ميان اهل سنت و هواداران بنى اميه هم به صورت متواتر نقل شده است . براى اطلاع بيشتر به ترجمه امير المؤمنين از تاريخ دمشق ، ج 1 ، ص 94 - 306 مراجعه شود .