تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
( 1 ) از اين گذشته چرا پيامبر ( ص ) نوجوان نابالغ ديگرى غير از على بن ابى طالب را به اسلام آوردن فرا نخوانده است ؟ وانگهى سنت بر اين نيست كه كودكان نابالغ را به اسلام فرا خوانند و پيش از آنكه به حد بلوغ برسند ميان ايشان و پدرانشان جدايى افكنند ( 2 ) دليل ديگر اين است كه منزلت پيامبر ( ص ) در آغاز دعوت همراه با سختى و تنهايى و غربت و گرفتارى بوده است و اين از امورى است كه فقط كسى عهده‌دار آن مىشود كه اسلام در نظرش با دليل و برهان جايگزين شده و با علم و شناخت ، در دل او يقين حاصل شده است . از سوى ديگر شأن كودك نابالغ اين است كه از افراد اصلى خانوادهء خود پيروى و از نزديكان خود تقليد مىكند و بر راه خانوادهء خود كه ميان آنان متولد شده است مىرود و وارد امورى نمىشود كه شناخت آن او را به زحمت مىاندازد و نفس با يقين و دانش و فرجام‌نگرى به آن تمايل پيدا مىكند . « 1 » ( 3 ) اگر بگويند على با پيامبر ( ص ) الفت و انس داشته است و به روش مساعدت با آن حضرت موافقت كرده است ، مىگوييم درست است كه على با پيامبر انس و الفت داشته است ولى اين دوستى و همنشينى بيشتر از دوستى و الفت او با پدر و مادر و برادران و عموها و ديگر خويشاوندانش نبوده است ، و آن مقدار الفت در حدى نبوده است كه او را از آنچه به آن پرورش و رشد يافته است بيرون آورد و اسلام آيينى نبوده است كه او بر آن پرورش يافته و فراوان به گوشش خورده باشد . ( 4 ) دليل ديگر آن است كه اسلام جز با خلع كردن بتها و همتايان و هر معبود ديگرى غير از خدا و بيزارى جستن از كسانى كه به خدا شرك ورزيده‌اند ، محقق نمىشود و اين چيزى است كه در اعتقاد نوجوان نابالغ صورت نمىگيرد ، بلكه براى افراد بالغ و عاقل هم فراهم شدن همهء اين حالات سخت و دشوار است ، مگر كسانى كه حجت و برهان را برگزيده‌اند و به عاقبت پسنديده رغبت كرده‌اند و از عذاب سختى كه ياراى آن را ندارند ترسيده‌اند . ( 5 ) اگر بگويند چگونه براى على حكم بلوغ را جارى مىكنيد و حال آنكه حكم پيامبر ( ص ) در مورد بلوغ پانزده سالگى است و سن على به هنگامى كه مسلمان شده است پانزده سال نبوده است ؟ به آنان پاسخ مىدهيم كه پانزده سالگى آغاز حد بلوغ نيست بلكه پايان آن است و سن بلوغ را حدى ميانه هم هست كه خداى و پيامبرش از آن آگاه‌اند . پانزده سالگى
هامش
( 1 ) خداى رحمت كناد اسكافى را كه اين موضوع را با تفضيل بيشتر و بسيار گوياتر در كتاب نقض عثمانيه آورده است . به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 45 - 243 مراجعه فرماييد .