( 1 ) عايشه گفت : ما به طلب خون عثمان آمدهايم . عمران گفت : در بصره هيچ يك از خونيان عثمان وجود ندارد . عايشه گفت : آرى ، آنان همراه على بن ابى طالباند و آمدهايم تا همراه با كسانى از مردم بصره و ديگران كه از ما پيروى كردهاند با ايشان جنگ كنيم . چگونه است كه از تازيانه و عصايى كه عثمان به شما مىزد خشمگين شديم و اينك براى شمشيرى كه به عثمان زدهاند خشمگين نشويم ؟ آن دو به عايشه گفتند : تو را با شمشير و تازيانه ما و تازيانه و چوبدستى عثمان چه كار ! كه تو بازداشته رسول خدايى و خداوندت فرمان داده است در خانه خود آرام بگيرى و آياتى را كه در خانهات خوانده مىشد ، فرايادآورى . آن را رها كردهاى و آمدهاى تا مردم را وادار به كوبيدن يكديگر كنى ؟ وانگهى تو را نبايد كارى به خونخواهى و حضور در جنگ باشد و در اين موضوع چه كار دارى كه على نسبت به عثمان از تو سزاوارتر است . عايشه گفت : آيا كسى با من جنگ مىكند ؟ عمران گفت : آرى ، به خدا سوگند جنگى كه آسان آن هم سخت و دشوار خواهد بود . ( 2 ) عايشه گفت : من براى اصلاح آمدهام ، تا التيام بخشم نه آنكه بىسروسامانى بار آورم و براى جمع كردن آمدهام و تفرقه نخواهم افكند . عمران بن حصين به او گفت : اى مادر مؤمنان از خداى بترس كه خداوند در چشم مردم تو را به سبب پيوند با بنى هاشم بزرگى و شرف ارزانى داشته است . اينك از خداى بترس و حق خويشاوندى نزديك على با رسول خدا را نگهدار كه پس از پيامبر ( ص ) مردم با پدرت بيعت كردند و على تسليم شد و رضايت داد و هرگز مخالفتى نكرد و پيمان نشكست ، و چون عمر او را نفر ششم از شوراى ششگانه قرار داد بازهم تسليم و راضى شد . « 1 » آنگاه نوآوريهاى عثمان و كار مردم آن چنان كه خود مىدانى پيش آمد و تو خود از همگان نسبت به عثمان بدزبانتر بودى و از همگان بيشتر مردم را بر او مىشورانيدى . آنگاه طلحه و زبير و مردم با على بيعت كردند و نامههاى آنان در اين مورد به دست ما رسيد . ما هم راضى شديم و بيعت كرديم . اكنون براى شما چه پيش آمده است ؟ ! عايشه تنها پاسخى كه داشت اين بود كه به آن دو گفت : با طلحه ديدار كنيد .
( 3 ) مىبينيد اين سخن كسى است كه دلالت بر خطا و متهم بودن گوينده آن دارد كه پيش از اين گفته بود ما براى اصلاح ميان مردم آمدهايم ، مردمى كه در كمال سكون و آرامش و در راه فرمانبردارى و پايدارى در شهر خود بودند و ميان ايشان كدورتى نبود ، همينكه آنان به
هامش
( 1 ) اگر كسى به مصلحتى و براى حفظ اساس اسلام در كارى به ظاهر تسليم شود دليل بر خشنودى و رضايت نيست و پيش از اين هم به اين موضوع اشاره شد .