تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
به بازگشت مىگرفته است . و خودتان با سندهاى آشكار و روشن دربارهء آب حوأب از قول شعبى از ابن عباس چنين روايت مىكنيد كه مىگفته است : عايشه و طلحه و زبير و همراهان ايشان به هنگام شب كنار آبگير حوأب رسيدند كه يكى از آبهاى قبيلهء بنى عامر بن صعصعه است . سگهاى آنجا بر ايشان پارس كردند و شتران چموش رم كردند . در اين ميان كسى گفت : نفرين خدا بر مردم حوأب باد كه سگهاى آنها اين همه‌اند ! عايشه پرسيد : اين كدام آب است ؟ محمد پسر طلحه و عبد الله پسر زبير گفتند : اين آب حوأب است . عايشه گفت : به خدا سوگند ديگر همراه شما نخواهم آمد . مرا برگردانيد ، برگردانيد كه خود شنيدم پيامبر ( ص ) مىفرمود : « گويى سگهاى منطقه‌اى را كه به آن آب حوأب مىگويند مىبينم بر يكى از زنان من كه همراه گروه سركش و ستمگر خواهد بود پارس مىكنند » ، سپس فرمود : « اى حميراء ! نكند كه تو همان زن باشى . آن‌گاه على را خواست و مدتى درباره آنچه مىخواست با او آهسته گفتگو فرمود . » ، مرا برگردانيد . « 1 » ( 1 ) زبير به عايشه گفت : خدايت رحمت كناد آرام بگير . مردم و مسلمانان تو را خواهند ديد و خداوند به وسيلهء تو ميان آنان را اصلاح مىفرمايد . طلحه هم گفت : اينك هنگام بازگشت نيست . ( 2 ) سپس عبد الله بن زبير پيش عايشه آمد و گفت : اين آب ، آب حوأب نيست و شروع به سوگند خوردن براى عايشه كرد . عايشه گفت : آيا گواهى هست كه بر اين موضوع گواهى دهد كه اينجا حوأب نيست ؟ پنجاه مرد عرب باديه‌نشين را برپا كردند و براى آنان پاداشى مقرر داشتند تا گواهى دهند كه آنجا آب حوأب نيست ، و اين نخستين گواهى دروغ بود كه در اسلام صورت گرفت . ( 3 ) اينك هر كسى كه جان دارد بايد عبرت گيرد و هر كس دلى آگاه دارد بايد متذكر شود ! و بدانيد كه اين اخبار و امثال آن ساخته و پرداخته نيست ، زيرا چگونه ممكن است چنين اخبارى در مورد عايشه ساخته و پرداخته شود و دربارهء على ساخته نشود . و ما اين تذكر را داديم تا بدانيد كه اگر راه و روش على بر دروغ و زورگويى بود كسانى كه مخالف او بودند امثال همين اخبار را براى او هم ساخته و پرداخته مىكردند . وانگهى شما خودتان اين اخبار را در مورد عايشه رد نمىكنيد . دروغگويى هم از على و بزرگان مهاجر و انصار بعيد است و
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر در اين مورد به جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 347 و نبرد جمل ، ص 191 ، كه ترجمه هر دو كتاب به قلم اين بنده است و به همت شركت نشر نى در 1370 و 1367 ش منتشر شده است و به السبعة من السلف به قلم استاد فقيد سيد مرتضى فيروزآبادى ، قم ، 1361 ش ، ص 177 مراجعه فرماييد .