( 1 )
نامهء امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به عثمان بن حنيف والى خود بر بصره پس از آنكه خبر صحيح حركت طلحه و زبير به او رسيد ، و فرمان دادن او به نيكوكارى و روش پسنديده ، و پارهاى از مكارم اخلاقى او با اصحاب جمل
هنگامى كه خبر صحيح حركت آن قوم به سوى بصره و پيمانشكنى و بيرون رفتن ايشان از فرمانبردارى به اطلاع على عليه السلام رسيد ، اين نامه را براى والى خود بر بصره نوشت :
« به نام خداوند بخشايندهء مهربان از بندهء خدا على امير مؤمنان به عثمان بن حنيف اما بعد ، همانا كه پيمانگسلان نخست با خداى خود - بر بيعت با من - پيمان بستند و سپس آن را گسستند و آهنگ شهر تو كردهاند . شيطان ايشان را پيش مىراند و آنان چيزى را اراده كردهاند كه خداوند به آن راضى نيست و خداوند نيرومندتر و سختعقوبتتر است . اگر به شهر تو آمدند نخست آنان را به حق و بازگشت به وفادارى نسبت به عهد و ميثاق خدايى كه بر آن بيعت كردهاند فراخوان . اگر پذيرا شدند با آنان خوشرفتارى كن و به آنان بگو به همان جا كه از آنجا آمدهاند بازگردند ، و اگر نپذيرفتند و به ريسمان پيمانگسلى دست يازيدند ، با آنان جنگ كن تا خداوند ميان تو و ايشان حكم فرمايد . » « 1 »
( 2 ) پس از اينكه على كه خدايش از او خشنود باد بر آنان پيروز شد ، زخميهاى ايشان را نكشت . خانههاى آنان را نگشود . كسانى را كه گريخته بودند تعقيب نفرمود و اموال آنان را به غنيمت نگرفت و در همهء احوال فرمان و حكم خدا را دربارهء ايشان پيروى كرد .
( 3 ) آنگاه محمد بن ابى بكر و عمار بن ياسر را خواست و به آن دو دستور داد خود را نزديك كجاوهء عايشه برسانند و همان جا باشند ، همينكه قوم پراكنده شدند نزديك روند و مانع از هجوم مردم به كجاوه شوند و او را پوشيده و محترم بدارند و مردم را كنار زنند كه مبادا چيزى از عايشه براى مردم ديده شود كه روا نيست و اين كار براى حفظ عايشه و
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد اين نامه را ضمن شرح خطبه 173 در شرح نهج البلاغه ، ج 9 ، ص 312 به نقل از ابو مخنف و كلبى با افزونى اين عبارت كه « اين نامه را از ربذه نوشتم و شتابان به خواست خداوند سوى تو مىآيم ، اين نامه به خط عبيد الله بن ابى رافع در سال سى و شش نوشته شد » آورده است .