مداراى با او صورت گرفت . نكتهء ديگرى كه خود مىدانيد و نمىتوانيد منكر آن شويد و دلهايتان نمىتواند چيزى جز آن را بپذيرد ، اين است كه انسان سخت دل و غوطهور در بدى ، همينكه فرود آمدن فرشتهء مرگ را احساس مىكند دلش به رقت مىآيد و از گناهان و كارهاى شبههناكى كه انجام داده است ، استغفار مىكند . شما خود مىدانيد كه عمر بن خطاب در بيمارى مرگ خود - پس از ضربت خوردن - بر كارهاى بسيارى پشيمانى مىخورد و على بن ابى طالب را فراخواند و از او خواهش كرد تا راضى شود و گفت : اگر زنده بمانم حقوق مردم را به تساوى پرداخت خواهم كرد .
( 1 ) و اين ابو بكر است كه ضمن يكى از سخنان خود مىگويد : هرگاه من گرفتار لغزش مىشوم مرا به راه راست بياوريد كه مرا شيطانى است و مرا فرو مىگيرد و هرگاه خشمگين مىشوم از من فاصله بگيريد كه مبادا بر موها و بدن شما چنگ زنم .
( 2 ) و اين عمر است كه سه بار پياپى گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم آيا مرا عادل مىشناسيد ؟ و اين خود زبير است كه مىدانيد چون على برابر او ايستاد چگونه او را يارى داد - صحنهء جنگ را رها كرد و رفت .
( 3 ) مىگويند : چون جنگ جمل شدت يافت و بر آن قوم رسيد آنچه رسيد ، مردى به على كه خداوند از او و از همهء مؤمنان راستين خشنود باد گفت : « اى امير المؤمنين ! كدام فتنه بزرگتر از اين فتنه است كه شركت كنندگان در جنگ بدر با شمشير به يكديگر حمله مىبرند ؟ ! » على كه خدايش از او خشنود باد فرمود : « واى بر تو آيا اين جنگى كه رهبر و فرماندهء آن من هستم فتنه است ؟ سوگند به كسى كه محمد ( ص ) را به حق گرامى داشته است ، من دروغ نمىگويم و به من دروغ گفته نشده است و نه گمراه شدهام و نه كسى به سبب من به گمراهى افتاده است ، نه لغزيدهام و نه كسى را به لغزش انداختهام ، و من بر حجت و دليل روشنى از خداى خود هستم . خداى آن حجت را براى رسول خويش روشن فرموده است و رسول خدا آن را براى من روشن كرده است ، و تا هنگامى كه به پيكار با ايشان مشغول هستم گناهان من از من زدوده مىشود . »
( 4 ) وانگهى ، اين عايشه است كه پشيمانى و گريستن خود را دربارهء شركت در جنگ جمل آشكار ساخت و اين سخن اوست كه دوست مىداشتم خداوند بيست سال پيش از اين جانم را گرفته بود .
و اين سخن عايشه را در مورد عمار در نظر بگيريد كه مىگفت از پيامبر ( ص ) شنيدم
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٢