خود فارغ شد ، خزيمة بن ثابت انصارى « ذو الشهادتين » برپاخاست و چنين گفت :
اى مردم ! ما رايزنى كرديم و براى دين و دنياى خود مردى را برگزيديم كه رسول خدا او را براى ما برگزيده بود « 1 » و با او بيعت كرديم . اگر همهء بندگان برابر باشند ، نعمتها - يعنى فضايل - از ميان مىرود و اگر در شورى از هوى و هوس پيروى شود ، ارزش شورى از ميان مىرود و اگر ستيز جايز مىبود ، تسليم از ميان مىرفت . مدينه پايگاه ايمان و هجرت است و حاكمان بر مردم در آن مستقراند و در موضوع عثمان هم چيزى بر عهدهء ما نيست .
( 1 ) آنگاه ابو الهيثم بن التيهان كه از شركت كنندگان در بيعت عقبه و جنگ بدر بود برخاست و گفت : اى مردم شما انديشه و خيرخواهى مرا در مورد خودتان دانستهايد و به منزلتى كه در پيشگاه رسول خدا داشتم آگاهيد ، و ما اينك حكومت را به كسى واگذار كرديم كه از همهء شما به رسول خدا نزديكتر است و زودتر از همه شما اسلام آورده است ، از همه شما داناتر و به احكام دين خدا آگاهتر و براى امت از همگان خيرانديشتر و به سنت داناتر است . شايد خداوند در پناه او دوستى را فراهم سازد و به وسيله او خونها را حفظ فرمايد و اصلاح كدورتهاى ميان مردم صورت گيرد ، و آنچه را كه ستمگران آن را فرسوده و رها كردند ، آشكار سازد .
( 2 ) همگان پاسخ دادند كه ما خود فضيلت او را شناختيم و بيعت با او را پذيرا شديم .
و چون خبر كسانى كه از بيعت خوددارى كرده بودند به على رسيد فرمود : آنان حق را نشناختند تا به سوى آن شتاب گيرند و باطل را نشناختند كه هر كس را مرتكب آن مىشود ، يارى ندهند . « 2 » على آنان را آزاد گذاشت و هيچ كس را مجبور به بيعت نفرمود .
هامش
بن مثنى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ، ج 4 ، چاپ احمد امين و ديگران ، مصر ، 1967 ميلادى و شيخ مفيد در الجمل ، ص 60 ، چند جمله از آن را آوردهاند . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 275 مىگويد سيد رضى آن را براى اختصار نياورده است و خود متن آن را از البيان و التبيين جاحظ آورده است .
( 1 ) اين نكته كه مىگويد پيامبر او را براى ما انتخاب فرموده بود درخور كمال اهميت است و مىبينيد كه مورد اعتراض هم واقع نمىشود .
( 2 ) ضمن خطبه 262 هم فرموده است : سعد بن ابى وقاص و عبد الله بن عمر نه حق را يارى دادند و نه باطل را خوار و زبون ساختند .