( 1 ) از ابن عباس روايت است كه مىگفته است : به خدا سوگند بيم آن داشتم كه برخى از سفلگان يا كسانى كه على پدر يا برادرشان را در يكى از جنگها كشته است سخنى بگويد و اظهار دارد كه ما را به على بن ابى طالب نيازى نيست ، و على هم از پذيرفتن بيعت مردم خوددارى كند ولى هيچ كس جز به تسليم و رضا سخن نگفت . « 1 »
( 2 ) خود امير المؤمنين كه خداى از او خشنود باد در يكى از خطبههاى خود چنين مىفرمايد :
به خدا سوگند همواره حكومت ميان امت محمد ( ص ) را خوش نمىداشتم ، تا آنكه مرا با زور بر آن واداشتيد . به خانهء خود پناه بردم ، مرا بيرون آورديد . دست خود را جمع كردم ، آن را بازگشوديد و همچون شتران تشنه كه به آبشخور خود هجوم مىآورند بر من هجوم آورديد تا آنجا كه ترسيدم برخى از شما برخى ديگر را بكشد ؛ و چون همهء شما پيش من جمع شديد بيم آن كردم كه در پيشگاه خدا پاسخى براى رد كردن خواستهء شما نداشته باشم ، شما با كمال ميل و بدون زور با من بيعت كرديد . آنگاه گروهى از شما با من مخالفت ورزيديد و پيمانشكنان پيمان بيعت را شكستند ، بدون آنكه من كار ناروايى كرده باشم ، و من خود از پيامبر ( ص ) شنيدهام كه مىفرمود : هيچ حاكمى عهدهدار حكومت چيزى بر امت من نمىشود مگر اينكه او را به روز رستخيز بر لبهء صراط بازمىدارند ، سپس نامهكردارش را مىگشايند و فرشتگان آن را مىخوانند . اگر دادگر بوده باشد رهايى مىيابد و اگر ستمگر بوده باشد درمانده و بدبخت مىگردد و پل صراط با لرزشى و تكانى او را به فروترين و ژرفترين جاى آتش مىافكند .
اينك اى گروه امت محمد ( ص ) اگر گفتار مرا بشنويد و فرمان مرا به كار بنديد بر شاهراه رخشان پايدار خواهيد بود و اگر نپذيريد شما را با شمشير خود عقوبت مىكنم ، تا خداوند كه گزيدهترين داوران است ميان من و شما داورى فرمايد . « 2 »
نخستين كسانى كه با او بيعت كردند طلحه و زبير بودند و سپس مهاجران و انصار .
( 3 ) آنگاه على ( ع ) برخاست و خطبهء مشهور خود را كه نظير آن ديده نشده و ميان همهء خطبهها و سخنرانيها به خوبى و برترى مشهور است ايراد فرمود . « 3 » چون على از سخنرانى
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر از چگونگى بيعت با امير المؤمنين در منابع كهن به شيخ مفيد ( ره ) ، نبرد جمل ، ترجمه به قلم اين بنده ، نشر نى ، تهران ، 1367 ش ، ص 45 مراجعه فرماييد .
( 2 ) عباراتى از اين خطبه در خطبههاى 54 و 227 آمده است . به استاد سيد عبد الزهراء حسينى ، مصادر نهج البلاغه و اسانيده ، ج 3 ، ص 171 مراجعه فرماييد .
( 3 ) اين خطبه در منابع بسيار كهن آمده است ، جاحظ درگذشته به سال 255 هجرى ، كه از معاصران اسكافى است ، اين خطبه را در البيان و التبيين ، ج 2 ، چاپ استاد عبد السلام محمد هارون ، مصر ، 1388 ق ، ص 500 از قول ابو عبيده معمر