تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
براهين لطيف آن را پاسخ داد و از عهده‌اش بيرون آمد ! مسلمانان خشم و انكار خويش را در اين باره آشكار ساختند و به ابو بكر گفتند : درشتخوى بدزبان را بر ما ولايت دادى ! و ابو بكر گفت : پروردگارا بهترين اهل تو را بر ايشان ولايت دادم ! ! « 1 » على در آن هنگام هم خاموش بود ، « 2 » و اگر آن چنان كه برخى از نادانان گفته‌اند ، او از كسانى بود كه از غير راه حق و حقيقت در جستجوى خلافت و فتنه‌انگيزى بود ، اينجا بهترين جاى اعتراض بود و از او هم همان چيزى سر مىزد كه از انصار در مورد دوست داشتن خلافت و متصدى شدن سر زد ، ولى على كه در جستجوى صلح و آرامش و در انتظار برگشت مردم به حق و وحدت كلمه بود ، از انجام چنين عملى خوددارى فرمود . سپس عمر خلافت را در شوراى شش نفرى قرار داد و همان گونه كه خود مىدانيد خلافت به عثمان رسيد . اينجا جاى سخن و شبهه و نكته‌هاى بسيار پيچيده است ، و چنان نيست كه شما به تفضيل و مقدم بودن آنان دست مىزنيد و دل مىبنديد . ( 1 )

شتاب مردم پس از كشته شدن عثمان به بيعت با امير المؤمنين على و هجوم آوردن آنان و اصرارشان كه براى بيعت گرفتن دست بگشايد و ستايش ايشان او را كه فقط او متعين براى امامت و خلافت است ،

و خوددارى آن حضرت از پذيرفتن ، و ازدحام مردم بر او ، و اتمام حجت او با طلحه و زبير و شرط كردن با مردم كه بايد در مسجد رسول خدا ( ص ) بيعت كنند و بيعت مردم با او در مسجد ( 2 ) على كه خدايش از او خشنود باد در خوددارى يا خشنودى به هنگام وحدت كلمه بر يك راه و روش بود . و چون عثمان كشته شد ، على پيش از آن به سبب آنچه از عثمان در مورد ابو ذر ( ره ) سر زده بود و به جهات ديگر منزوى و از كار كناره گرفته بود . « 3 » آرى ، گويى كه
هامش
( 1 ) براى اطلاع از اعتراض سخت طلحه به انتصاب عمر به خلافت ، در منابع بسيار كهن و معتبر اهل سنت به ابن سعد ، طبقات ، ج 3 ، چاپ ادوارد ساخاو ، بخش اول ، ص 142 ؛ تاريخنامه طبرى ، ج 1 ، به اهتمام استاد محمد روشن ، نشر نو ، تهران ، 1366 ، ص 425 مراجعه فرماييد . ( 2 ) سبب خاموشى على عليه السلام بيم از مرتد شدن همگان است و در كمين بودن فتنه‌انگيزانى كه در صدد ريشه كن ساختن اسلام بوده‌اند . ( 3 ) ابو جعفر طبرى نقل مىكند كه چون عثمان محاصره شد ، على عليه السلام در مزرعه خود در خيبر بود . براى اطلاع بيشتر
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 51 | محمود مهدوى دامغانى / أبو جعفر الإسكافي