به عدالت و پاكدامنى و معروف به نيكى و پارسايى موصوف باشند و دربارهء آنان اتهامى وجود نداشته باشد او را به امامت برگزينند ، ديگران بايد تسليم گردند مگر آنكه دليل روشنى داشته باشند كه آن امام شايسته و سزاوار مسند امامت نيست و ديگرى بر آن سزاوارتر است ، و هرگاه از آنان طعنى بر امام و دليل و حجتى روشن آشكار نگرديده است ، رضايت و تسليم وظيفهء ايشان است .
( 1 ) اينك لطفا بنگريد كه اين شرطها در چه كسى جمع شده است تا درستى آنچه را كه ما مىگوييم بدانيد . ما پيش از اين چگونگى و سبب بيعت ابو بكر را گفتيم كه همراه با شتاب و بدون مشورت و خارج از انتظار صورت گرفته است و گفتيم كه در آغاز فقط دو مرد يعنى عمر و ابو عبيده آن را پايهريزى كردند و پس از آنكه انصار هم مىخواستند امامى برگزينند ، چگونه سعى و كوشش كردند و نمونههاى مخالفت و ستيز سعد بن عبادة و سوگند او و سخنان سلمان و ديگران را گفتيم .
و روايت شده است كه على بن ابى طالب چندين ماه بدون آنكه خشم و انكارى آشكار فرمايد بيعت نكرد . « 1 »
( 2 )
عقد خلافت عمر فقط از سوى ابو بكر بود ، همچنان كه عمر روز سقيفه آن را براى ابو بكر قرار داد و هر يك آن را براى ديگرى دست به دست داد
پس از ابو بكر بيعت با عمر بود كه ابو بكر خلافت را براى او گره زد ، همان گونه كه او آن را براى ابو بكر گره زده بود ، و در اين باره سخنهايى به دل خطور مىكند كه بايد با دلايل و
هامش
( 1 ) درباره مخالفت سعد بن عباده در پاورقى صفحههاى پيشين توضيح دادم و مدارك ارائه شد . حباب بن منذر و قيس بن سعد بن عباده و زبير بن عوام و گروهى ديگر چون ابو ذر و سلمان و مقداد و عمار هم از بيعت با ابو بكر خوددارى كردند ، نسفى در كشف الحقايق ، چاپ استاد محترم دكتر احمد مهدوى دامغانى ، ص 14 شمار ايشان را هيجده تن دانسته است و سيد مرتضى بن داعى هم در كتاب تبصرة العوام همين هيجده تن را نقل كرده است ، مسعودى در مروج الذهب ، ج 1 ، ص 414 مىگويد تا هنگامى كه فاطمه ( ع ) رحلت نكرده بود هيچ كس از بنى هاشم با ابو بكر بيعت نكرد كه در اين صورت شمارشان به مراتب بيش از هيجده تن است . براى اطلاع بيشتر به تعليقه فاضلانه استاد محترم دكتر احمد مهدوى دامغانى در كشف الحقايق ، ص 257 - 256 مراجعه فرماييد .
و اين سخن مؤلف كه على عليه السلام انكار و خشم خود را ظاهر نفرمود ، صحيح نيست كه اگر فقط به خطبه شقشقيه مراجعه شود خلاف آن ثابت مىشود و به پاورقى بسيار فاضلانه استاد محترم شيخ محمد باقر محمودى مصحح متن حاضر مراجعه شود .