را تصديق مىكند و آن سخن اين است : « عهدهدار ولايت بر شما شدم و بهترين شما نيستم » « 1 » .
در اين سخن ، ابو بكر شخصيت خود را بر خلاف آنچه شما مىگوييد روشن مىسازد و ادعاى شما را با اين صراحت تكذيب مىكند .
( 1 ) اگر برخى چنين پندارى داشته باشند كه منظور از اين سخن ابو بكر اين است كه من از لحاظ نسب بهترين شما نيستم ، مىگوييم اين چنين تأويل و تفسير از اين خبر اشتباه است ، زيرا هنگامى كه خبرى به صورت مرسل و عام نقل شده است اگر آن را به مورد مخصوصى معنى كنيم و آن را خاص قرار دهيم حجيت اخبار باطل مىشود و احتجاج به احاديث ارزش خود را از دست مىدهد ، و اخبارى هم كه خداوند در قرآن بيان فرموده است سودبخش نمىتواند باشد و مناظره از ارزش مىافتد و هر شخص مبطلى به علتى نظير اين علت متمسك مىشود و مفهومى خاص را عام و موضوعى عام را خاص معنى مىكند .
وانگهى ، اگر چنين تأويلى در اين خبر راه داشته باشد ، تأويلهاى ديگر هم در آن راه پيدا خواهد كرد .
( 2 ) اگر كسى بگويد تأويل ديگرى را در آن راه نيست ، مىگوييم چنين نيست و مقصود ابو بكر اين بوده است كه من از لحاظ دينى بهترين شما نيستم و در خود ولايت و امامت هم شايستهترين شما نيستم ، آرى فقط در مورد سبقت به اسلام و هجرت ممكن است بر شما برترى داشته باشم و مقصود او اين است كه من با امامت بر شما و به اين سبب بهترين شما نيستم و اين تأويل از آن تأويل استوارتر هم به نظر مىرسد ، زيرا ابو بكر در سخن خود از ولايت نام برده است و از نسب نام نبرده است و به هر حال شما بايد اين خبر را به صورت عام آن بپذيريد كه ظاهر آن هم بر همين معناى عام دلالت دارد و هر كس مدعى شود كه اين خبر معنى مخصوصى دارد نمىتواند ادعاى خود را ثابت كند مگر اينكه در آن مورد خبر و نصّ صريح ديگرى ارائه دهد . آرى تنگناى بطلان ، شخص را وادار به چنين تأويلى مىكند .
وانگهى ، نسب ابو بكر براى آن قوم معروف بوده است و جهلى وجود نداشته است و بگومگويى و شبههاى در آن مورد نبوده است كه ابو بكر محتاج به بيان آن گردد و نسب خود را وصف كند و همگان مىدانستهاند كه ابو بكر از لحاظ نسب بهترين ايشان نيست ، و اين تأويل هيچ معنى ندارد جز آنكه بگوييم حيلهسازى لطيفى است .
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر در مورد اين خبر و گفتار سيد مرتضى ( ره ) و پاسخ ابن ابى الحديد ، به الشافى ، ص 416 - 415 و شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 17 ، ص 158 - 156 مراجعه فرماييد .