مورد حكم خداوند در جنگ با كسانى كه مسلمان و اهل قبله باشند استنباط غلط كرده است ، زيرا در مورد كافر ، جنگ با او به سبب انكار گواهى به يگانگى خداوند واجب است و حال آنكه در مورد مسلمانان اهل نماز جنگ با ايشان نه از جهت اقرارشان به يگانگى خداوند بلكه به سبب ستم ايشان واجب مىشود . دربارهء مسلمانان شورشى همينكه از ستم و شورش خود دست بردارند و بازگردند ، بايد از كشتن ايشان دست برداشت ، همان گونه كه در مورد كافران همينكه از كفر خود دست بردارند بايد از جنگ با ايشان خوددارى كرد .
( 1 ) بنابراين مىبينيد كه اسامه ، نه در اقدام خود در آن جنگ و نه در خوددارى خود در يارى دادن على ( ع ) بر حق بوده است و در هر دو مورد به خطا افتاده است .
وانگهى ، اين سخن اسامه كه به آن معتقد بوده است ، دلالت بر خطاى راى ابو بكر هم دارد ، زيرا ابو بكر جنگ با مردمى را كه اقرار به شهادتين داشتهاند و به سوى قبله نماز مىگزاردهاند جايز مىدانسته است .
( 2 ) شگفتى در اين است كه بسيارى از ياران پيامبر ( ص ) هم با عقيدهء ابو بكر مخالف بودند و مخالفت خود را با استناد به گفتار رسول خدا اظهار مىداشتند و مىگفتند خود از پيامبر شنيديم كه مىفرمود : به من فرمان داده شده است با مردم فقط تا هنگامى جنگ كنم كه « لا إله الا الله » بگويند و همينكه آن را بر زبان آوردند ، خون و مال خود را از من حفظ خواهند كرد ، مگر آنچه را كه به حق بايد انجام دهند و حساب آنان هم بر عهدهء خداوند خواهد بود .
( 3 ) و اين سخن ياران پيامبر ( ص ) در ايجاد شبهه و مخالفت مهمتر و بزرگتر از روايت محمد بن مسلمه است كه نقل مىكرد از پيامبر شنيده است كه فرمودهاند : هرگاه شاهد فتنه بودى شمشيرى چوبين براى خود انتخاب كن و شمشير اصلى خود را به ديوار بكوب . « 1 »
( 4 ) وانگهى ، شما خودتان آشكارا روايت مىكنيد كه پيامبر ( ص ) فرمودهاند : « على مع الحق و الحق مع على » - على همراه حق است و حق همراه اوست - « 2 » و چگونه ممكن است
هامش
( 1 ) در صفحات آينده اين كتاب ملاحظه خواهيد فرمود كه چون عمار ياسر ضمن گفتگوى دوستانه از محمد بن مسلمه در مورد اين روايت توضيح خواست از پاسخ دادن خوددارى كرد و فقط به گفتن اين جمله بسنده كرد كه اى عمار خدايت رحمت كناد موضوع را رها كن .
( 2 ) اين حديث را ترمذى در باب مناقب امير المؤمنين على در سنن ، ج 12 ، ص 126 و ابن عساكر در شرح حال امير المؤمنين در تاريخ دمشق ، جلد 3 ، ص 120 آوردهاند . مرحوم علامه امينى هم در الغدير ، چاپ دوم ، ج 3 ، ص 179 از طرق مختلف آن را نقل كرده است . براى اطلاع بيشتر به فضائل الخمسه مرحوم سيد مرتضى فيروزآبادى ( ره ) ج 2 ، ص 112 - 108 مراجعه فرماييد .