( 1 )
سخن دربارهء آغاز بيعت ابو بكر و سخن او درباره مسائل روحى و شخصيت خويش
اينك با دقت به آغاز بيعت با ابو بكر بنگريد و سبب آن را بررسى كنيد تا بدانيد كه مردم و آن قوم نه از جهت فضيلت او بر على بن ابى طالب به او گرايش پيدا كردند و نه اين موضوع را سبب تقدم او بر على قرار دادند .
( 2 ) ما نمىخواهيم با رواياتى كه رافضيان نقل كرده و گفتهاند كه بيعت با ابو بكر با زور و قهر و بدون اجماع و مدارا بوده است با شما احتجاج كنيم ، « 1 » اين را هم حجت نمىآوريم كه خودتان روايت كردهايد همينكه به اطلاع كارگردانان رسيد كه انصار گرد آمدهاند و سعد بن عباده را امير خود كردهاند ، شتابان و بدون هيچگونه رايزنى و نظر خواهى و اجتماعى ، با بيعت ابو بكر كار را فيصله دادند .
بلكه براى اين روايت شما تأويلى پسنديده مىكنيم و مىگوييم آرى چون خبر گرد آمدن انصار و آغاز مخالفت آنان به اطلاع آن قوم رسيد ، از بيم بروز اختلاف و پراكندگى و به تباهى كشيده شدن ، مردم با ابو بكر بيعت كردند و به همين سبب عمر گفت : بيعت با ابو بكر فتنهاى بود كه خداوند شر آن را حفظ فرمود .
( 3 ) آرى خداوند عمر را به گفتن اين سخن واداشته است تا بدانيد كه آن قوم به ابو بكر از اين جهت كه او بر همگان مقدم است گرايش پيدا نكردهاند و امامت هم به سبب فضيلت و برترى او براى او فراهم نشده است و تا آنجا كه ما مىدانيم هيچ كس همچنين ادعايى نكرده است و آنان سبب بيعت خود را با ابو بكر دفع ادعاى انصار دانستهاند و حق قرابت با رسول خدا را خواستهاند و اينكه مدعى بودهاند امامت فقط بايد ميان قريش باشد و بر غير قريش حرام و ممنوع است .
( 4 ) ما نمىخواهيم جز با سلاح خود شما ، با شما احتجاج كنيم و نمىخواهيم شما را جز با آنچه كه خود روايت كردهايد ، فروگيريم تا بدانيد كه حق نيرومند و باطل سست است .
از جمله چيزهايى كه گفتههاى ما را محقق مىسازد ، سخن خود ابو بكر است كه گفتار ما
هامش
( 1 ) تنها رافضيان نيستند كه چنين روايت كردهاند بلكه پيروان خود ابو بكر با همه پرهيزى كه از نقل آن داشتهاند ناچار از نقل آن شدهاند . براى اطلاع به داستان سقيفه در انساب الاشراف بلاذرى و تاريخ طبرى و كتاب السقيفه جوهرى و كامل التواريخ ابن اثير و امثال آن مراجعه فرماييد .