را پوشيد . در اين هنگام پيامبر ( ص ) آمد و چون تو را خوش مىداشت كنار تو نشست و با دست به پشت تو زد و فرمود : اى حميراء ! پنداشتى كه با دگرگون ساختن جامهات تو را نمىشناسم ؟ همانا كه تو را مىشناسم و براى امت من روزى تلخ از تو خواهد بود . اى عايشه ! آيا اين موضوع را به خاطر مىآورى ؟ گفت : آرى .
( 1 ) ام سلمه گفت : اينك آن روزى را مىگويم كه در يكى از سفرهاى پيامبر ( ص ) من و تو همراهش بوديم . در آن سفر على عهدهدار نگهدارى جامهها و كفش پيامبر ( ص ) بود . هرگاه مىديد جامهء پيامبر كثيف شده است ، آن را مىشست و هرگاه مىديد كفش پيامبر پاره شده است ، آن را مرمت مىكرد و پينه مىزد . روزى على آمد . كفش پيامبر را برداشت و در سايهء خاربنى نشست و به پينه زدن آن پرداخت . در همان حال پدرت و عمر آمدند و اجازهء ورود خواستند . من و تو برخاستيم و پشت پرده رفتيم آن دو در آمدند و پس از گفتگوهايى ، گفتند : اى رسول خدا ! به خدا سوگند ما نمىدانيم تو چه مدتى ديگر با ما خواهى بود ، آيا خليفهء خود را به ما نمىشناسانى كه پناهگاه ما باشد ؟ پيامبر فرمود : من هم اكنون جايگاه او را مىبينم و اگر او را معرفى كنم ، از او پراكنده خواهيد شد ، همان گونه كه بنى اسرائيل از هارون بن عمران پراكنده شدند . و چون آن دو بيرون رفتند من و تو از پس پرده بيرون آمديم و تو كه نسبت به پيامبر گستاخ بودى پرسيدى : اى رسول خدا چه كسى را بر آنان به خلافت مىگمارى ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : مرمت كنندهء كفش را . من به على بن ابى طالب نگريستم و گفتم : اى رسول خدا من كسى جز على را نمىبينم . رسول خدا فرمود : آرى هموست . اى عايشه آيا اين موضوع را به خاطر مىآورى ؟ گفت : آرى .
( 2 ) ام سلمه گفت : اى عايشه ! آيا به خاطر مىآورى آن روزى را كه پيامبر ( ص ) به هنگام مرگ خويش همسران خود را جمع كرد و به آنان فرمود : اى همسران من ! از خداى بترسيد و در خانههاى خود آرام گيريد و نبايد هيچ كس از شما بخواهد كه شما را از خانههايتان بيرون آورد . عايشه گفت : آرى .
( 3 ) عايشه از پيش ام سلمه بيرون آمد و در تصميم خود براى خروج از مكه سست شد و به منادى خود فرمان داد در مكه جار بزند كه ام المؤمنين عايشه از بيرون شدن از مكه پشيمان و منصرف شده است . پس از آن طلحه و زبير و مروان بن حكم و عبد الله بن زبير پيش او جمع شدند و رأى او را دگرگون كردند و كارها را بر او مشتبه ساختند و او را به خطا و غفلت كشاندند و به او گفتند بيرون مىآيى و ميان مردم را اصلاح مىكنى ، شايد خداوند به يارى تو فتنه را دفع فرمايد و پاداش آن براى تو بزرگتر است . بدين گونه تصميم او را براى
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥