را فرمان داده است كه در خانهاش آرام گيرد و او را از اينكه خودنمايى كند ، نهى فرموده است كه
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى
« 1 » - و قرار گيريد در خانههاى خود و خودنمايى مكنيد ، خودنمايى دوره جاهليت نخستين . وانگهى ام سلمه او را به آنچه كه خير و صلاح او در آن بود ، آگاه ساخت و سفارش پيامبر ( ص ) را فرايادش آورد ، و ام سلمه آنچه دربارهء على گفت به سبب خويشاوندى نزديك نبود كه ام سلمه از بنى مخزوم است و از روى هوى و هوس هم نگفته است بلكه دين و پرهيزگارى و پارسايى و رغبت او به حق او را وادار به گفتن آن و اعتقاد به فضيلت على و اظهار آن كرده است .
( 1 )
نقشهاى كه ام المؤمنين عايشه داشت و امّ المؤمنين ام سلمه كه درود خداوند بر او باد آن را نقض كرد
از جمله امورى كه از عايشه نقل شده ، اين است كه چون ام سلمه را در مكه ديد به او گفت :
اى دختر ابو امية ، تو نخستين بانويى هستى كه در راه خدا هجرت كردى و از همهء همسران پيامبر ( ص ) بزرگترى و پيامبر ( ص ) اقامت خود را در خانههاى ما از خانهء تو آغاز مىفرمود و جبريل در خانهء تو بيش از جاهاى ديگر آمد و شد داشت . ام سلمه گفت : اى دختر ابو بكر ، اين سخن را به چه منظور مىگويى ؟ عايشه گفت : دو پسرم - يعنى طلحه و زبير - و پسر خواهرم - يعنى عبد الله بن زبير - به من خبر دادهاند كه شورشيان بر عثمان نخست از او خواستهاند كه توبه كند و چون او توبه كرده است ، او را كشتهاند . و هم خبر دادهاند كه ابن عامر به آنان خبر داده است كه در بصره صد هزار تن از كشته شدن عثمان خشمگين شدهاند و خون او را طلب مىكنند و من بيم آن دارم كه ميان مردم جنگ و خونريزى صورت پذيرد .
آيا موافقى كه به همراه تو به بصره برويم ، شايد خداوند اين كار را به دست ما اصلاح كند ؟ .
( 2 ) ام سلمه گفت : اى دختر ابو بكر ! آيا تو خون عثمان را طلب مىكنى ؟ به خدا سوگند كه تو از همهء مردم بر او درشتتر بودى و او را نعثل « 2 » مىناميدى ، يا بر على بن ابى طالب خشم
هامش
كردهاند ، همچون ابن سعد در طبقات و ابن عساكر در تاريخ دمشق ، صفحه 224 ضمن حديث 357 در شرح حال امام حسن ، و بلاذرى در انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 61 و ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 13 و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين ، ص 74 ، قرينه روشنى بر دشمنى اوست ، و چون خبر شهادت على عليه السلام را به او دادند شعرى خواند كه نشان دهنده شادى او بود .
( 1 ) بخشى از آيه 33 سوره سى و سوم - احزاب .
( 2 ) نعثل ، بر وزن جعفر به معنى كفتار نر و پير خرف شده است و نام مردى يهودى كه چون مىخواستند عثمان را دشنام