( 1 )
آنچه ميان امير المؤمنين على و كسانى كه با او بيعت و سپس مخالفت كردند ، گذشت و آنچه ميان ام المؤمنين ام سلمه و ام المؤمنين عايشه پيش آمد
( 2 ) طلحه و زبير پس از بيعت سخنانى گفتند كه به على رسيد و چون آن دو را خواست منكر شدند . على نسبت به آن دو هيچ شتابزدگى نفرمود ، و چون آن دو از او اجازهء رفتن به مكه خواستند ، آنان را از آن كار بازنداشت ، هر چند در كارشان مراقبت مىفرمود ولى هرگز تا پرده از كار بر كنار نمىشد ، كسى را به تهمت نمىگرفت .
چون آن دو آهنگ مكه كردند و بيرون رفتند ، هيچ كس را نمىديدند مگر اينكه به او مىگفتند ما با على بيعت نكردهايم مگر به زور و او را بر ما اطاعتى نيست . چون اين خبر به اطلاع على بن ابى طالب كه خدايش از او خشنود باد رسيد ، اين آيه را تلاوت كرد :
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
« 1 » - همانا آنان كه با تو بيعت مىكنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند دست خدا فراز دستهاى ايشان است و آن كس كه پيمان شكند همانا جز اين نيست كه بر خود پيمان شكند .
( 3 ) سپس فرمود : آنان قصد عمره ندارند ، با دو چهرهء تبهكارانه پيش من آمدند و اينك با دو چهرهء فريبساز و پيمانگسل بيرون رفتند . به خدا سوگند پس از اين با آن دو روياروى نمىشوم مگر در لشكرى گران و درشتخوى و آن دو خويشتن را به كشتن خواهند داد .
مىبينيد كه كار آن دو بر على پوشيده نبود و چه راى درستى دربارهء آنان داشت و در آزاد گذاشتن آن دو به حق رفتار فرمود تا آنكه خودشان پرده از كار خود برداشتند و انديشهء درونى خود را در قبال حق آشكار ساختند .
( 4 ) اما درباره عايشه خودتان از توبه و بازگشت او از عقيدهاش آگاهيد « 2 » و خداوند متعال او
هامش
شكست . به الاستيعاب ، در حاشيه الاصابه ، ج 2 ، ص 477 مراجعه فرماييد كه از كتابهاى بسيار معتبر اهل سنت است .
براى اطلاع بيشتر از رفتار عمر با سعد بن عباده در منابع معتبر اهل سنت به ابن سعد ، طبقات ، ج 3 ، بخش دوّم ، ص 5 - 144 و نويرى ، نهاية الارب ، ترجمه اين بنده ، امير كبير ، تهران ، 1364 ش مراجعه فرماييد .
( 1 ) آيه 10 از سوره چهل و هشتم - الفتح .
( 2 ) معتزله اعتقاد راسخ به توبه عايشه دارند و حال آنكه قرائنى وجود دارد كه او از دشمنى و ستيز خود با على ( ع ) و خاندان او دست برنداشته است و جلوگيرى از دفن حضرت مجتبى كه بسيارى از مورخان بزرگ اهل سنت آن را ذكر