كه از پيامبر ( ص ) شنيده است كه فرموده است : هر كس بميرد و امامى نداشته باشد مردنى چون مردن دورهء جاهلى دارد . نقل همين حديث از ابن عمر دليل بر آن است كه او معتقد به امامت على بن ابى طالب بوده است ، كه هر كس معتقد به امامت حجاج باشد ، نمىتواند از امامت على بن ابى طالب بر كنار باشد .
( 1 ) كوتاهى و اشتباه عبد الله بن عمر در بيعت نكردن با على عليه السلام و خوددارى او از شركت در جنگ صفين بسيار روشن است به ويژه كه خودتان از قول او روايت مىكنيد كه مىگفته است : بر چيزى جز سه كار اندوه نمىخورم ، يكى اين است كه چرا با اين گروه سركش يعنى معاويه و سپاهيان او جنگ نكردم . « 1 »
( 2 )
مقايسه ميان گذشت و بزرگوارى امير المؤمنين على و سختگيرى و تندخويى كسانى كه پيش از او بودهاند
شما خودتان دربارهء درستكردارى و پايبندى على ( ع ) به انجام حق و خوددارى او از انجام كارهاى ناروا و منطبق بر هوى و هوس ، و شكيبايى و فرو خوردن خشم او چندان روايت نقل كردهايد كه بر هيچ خردمندى پوشيده نيست .
( 3 ) حال آنكه چون به عثمان خبر رسيد كه ابو ذر در شام سخنانى گفته است ، نخست او را مجبور به آمدن به مدينه كرد ، و چون در مدينه همچنان سخنانى مىگفت او را به ربذه تبعيد كرد . و چون عمّار درباره كارهاى او سخن گفت ، عثمان با او چنان كرد كه خبرش به شما رسيده است . با ابن مسعود هم بدان گونه كه خود روايت كردهايد رفتار كرد .
( 4 ) و در آن هنگام كه سعد بن عباده سخن گفت و اعتراض كرد ، عمر گفت : سعد را بكشيد كه خدايش بكشد ، و چون قيس بن سعد پاسخ عمر را همان گونه داد ، عمر خوددارى كرد و دست برداشت . « 2 »
هامش
( 1 ) اين سخن ابن عمر در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده است . از جمله بلاذرى ذيل حديث شماره 209 شرح حال امير المؤمنين على عليه السلام در انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 179 و ابن عبد البر در الاستيعاب ، در حاشيه الاصابه ، ج 3 ، ص 53 و با الفاظى نزديك به همين الفاظ و حاكم نيشابورى در المستدرك ، ج 3 ، ص 115 آن را آوردهاند . به شرح حال امير المؤمنين از تاريخ دمشق ، ج 3 ، به اهتمام استاد محترم شيخ محمد باقر محمودى ، ص 174 هم مراجعه فرماييد .
( 2 ) ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 15 ، ص 199 نوشته است : عثمان ، عبد الله بن مسعود را چنان زد كه دندههايش شكست . براى اطلاع از رفتار ناپسند غلامان عثمان با عمار كه چندان او را زدند كه فتق گرفت و يكى از دندههايش