كهنه نشده است و حال آنكه تو سنت او را فرسوده كردى . « 1 »
( 1 ) به خدا سوگند كه با سخنان ايشان در دل آنان هيچ شك و ترديدى درباره عثمان پديد نيامد و از تفضيل و مقدم داشتن او كوتاهى نكردند و اعتراض ايشان در دلهاى آنان تأثيرى نكرد . همينكه اين گروه از يارى دادن يا بيعت كردن با على خوددارى كردند ، آن را دليل بر شك درباره امامت على قرار دادند بدون آنكه سبب ديگرى از دگرگونى و قدرت طلبى و فتنهانگيزى بياورند و تنها دليل ايشان پيمانشكنى و خردهگيرى همان گروه بود .
( 2 ) شما خود روايت كردهايد كه عثمان ، ابو ذر را تبعيد كرده است و خود سابقه و تقدم و فضيلت ابو ذر را شناختهايد ، و خود اقرار كردهايد كه عثمان نسبت به ابن مسعود و بزرگان ديگرى از اصحاب پيامبر ( ص ) چگونه رفتار كرده است « 2 » ، و حال آنكه هيچ كس را نمىيابيد كه پيش از آنكه نسبت به على شروع به ستيز و ستم كرده باشد ، على نسبت به او دست يازيده باشد و هيچ گونه افزون خواهى و ترجيح دادن كسى بر كس ديگر و خيانت و خطايى از على نقل نشده است .
وانگهى ، همه اين كسانى را كه مىگوييد با خلافت على مخالفت و از يارى او خوددارى كردهاند ، گروه ديگرى از معاصران و اشخاصى كه نظير ايشان بودهاند ، آنان را در آن كار تخطئه كردهاند و گفتهاند كه مخالفت و خوددارى ايشان نادرست بوده است .
( 3 ) در مورد عايشه ، همتاى او ام سلمه بر او اعتراض كرد و با دلايل روشن كار او را نادرست دانست و عايشه نتوانست انكار كند .
( 4 ) در مورد عبد الله بن عمر ، عبد الله بن عباس كه از لحاظ علم و فضيلت از او برتر بود ، اعتراض كرد . طلحه و زبير نخستين كسانى بودند كه با على بيعت كردند و پس از اقرار به بيعت ، پيمانشكنى كردند . از محمد بن مسلمه بزرگتر و مهمتر سلمان است و عمار از اسامة بن زيد برتر و بهتر است .
بنابراين چرا شما هم همراه آنان به كژى افتاديد و حال آنكه اين كسانى كه نام برديم با
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر در مورد رفتار عايشه با عثمان به الغدير ، مرحوم علامه امينى ، ج 9 ، ص 8 و صفحات بعد و ترجمه الجمل ، شيخ بزرگوار مفيد ، به قلم اين بنده ، نشر نى ، تهران ، ص 85 و شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 216 مراجعه فرماييد .
( 2 ) داستان تبعيد ابو ذر ( ره ) و رفتار ناپسند عثمان با او و عبد الله بن مسعود در عموم تواريخ و كتابهاى شرح حال اصحاب آمده است ، براى مثال به ابن سعد ، طبقات ، ج 4 ، ص 172 و ج 3 ، بخش اول ، ص 113 و مرحوم امينى ( ره ) ، الغدير ، ج 9 ، ص 3 و صفحات بعد مراجعه فرماييد .