عمر برتر و گزيدهتر است ، خود آنان هم هيچ شك و ترديدى ندارند . اگر به سخن عبد الله بن عمر به اين علت گرايش پيدا كردهاند كه پدرش امام فاضلى بوده است ، گرايش به محمد بن ابى بكر سزاوارتر است كه خود ايشان ابو بكر را بر عمر مقدم مىدارند و برتر مىشمرند .
بنابراين در اين باره سبب و انگيزهاى كه قابل توجه باشد چيزى جز همان خدعه و تقليد كوركورانه از آن خبر پيدا نمىكنيم .
( 1 ) موضوع روشنتر درباره نادانى عوام اين است كه به عقيده خودشان و در نظرشان از ميان همسران رسول خدا ( ص ) ، عايشه از همگان نامورتر و به هر حال از دختر ابو سفيان برتر است و در علم و معرفت هم مشهور است ، با وجود اين اعتقاد ، اگر كسى از معاويه به بدى نام ببرد خشمگين مىشوند و انكار مىكنند و آن كس را نفرين مىكنند و دليل خود را چنين بيان مىدارند كه معاويه دايى مؤمنان است ! ! و اگر پيش آنان از محمد بن ابى بكر بد گفته شود ، نه تنها خاموش مىمانند كه خشنود هم مىشوند و به كسى كه از او بدگويى كرده است گرايش پيدا مىكنند و حال آنكه دايى بودن محمد بن ابى بكر براى مؤمنان روشن و آشكار است .
دلهاى آنان از على بدين سبب رميده است كه او با معاويه جنگ و ستيز كرده است و دلهاى آنان با كشته شدن عمار و محمد بن ابى بكر آرامش يافته است و حال آنكه حرمت دايى بودن براى محمد هم محفوظ است . محمد بن ابى بكر خود از معاويه برتر است و پدرش هم از پدر معاويه بهتر است .
در اين سخن كه گفتيم بينديشيد تا بدانيد كه بيمارى اين قوم ، فريب و نادانى است و گرنه چرا كشته شدن محمد را زشت نمىشمرند و دايى بودن او را براى مؤمنان به ياد نمىآورند ؟
خداى ايشان را بكشد به كجا مىروند ! ( 2 ) آنان از امامت على بن ابى طالب روى گردان شده و آن را ضعيف شمردهاند و برخى از ايشان امامت او را نفى كردهاند و سبب آن را مخالفت عايشه و طلحه و زبير و خوددارى ابن عمر و محمد بن مسلمة و اسامة بن زيد از بيعت با على دانستهاند ، در حالى كه همين اشخاص كه در نظر ايشان موجب شك و ترديد و تضعيف امامت على شدهاند ، كسانى هستند كه بر عثمان هم طعنه زدهاند و مردم را بر او شوراندهاند و گفتهاند كه عثمان دگرگون و قدرت طلب شده است . نخستين كسى كه بر عثمان شورش كرد عايشه بود . او در حالى كه عثمان بر منبر بود پيراهن پيامبر ( ص ) را بيرون آورد و فرياد كشيد : اى عثمان ! اين پيراهن رسول خدا هنوز
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٨