( 1 )
سخن درباره آنكه متكلمان كتابهاى خود و سخنوران و واعظان مجالس خود را به عموم سخنان امير المؤمنين على عليه السلام آراستهاند ولى آنها را به خود نسبت دادهاند
شگفتانگيزتر از آنچه گفتيم اين است كه عموم سخنان او كه ما تا كنون نقل كردهايم و همچنين ديگر خطبههاى او در توحيد و ستايش خداوند و موعظههاى او ، مورد استفادهء بيشتر متكلمان قرار گرفته و آنان و واعظان مطالب خود را به سخنان او آراستهاند و در مجالس ذكر و وعظ فراوان از سخنان او نقل مىشود ، ولى شما را به اين پندار انداختهاند كه آن سخنان از خود ايشان است و شما هم آنچه را كه شنيدهايد به آنان نسبت دادهايد ، چون سخنان منصور بن عمار « 1 » و ديگر داستانسرايانى كه همچون او بودهاند ، و كمى عنايت شما به خطبهها و گفتارهاى آن حضرت و كمى شناخت و نادانى موجب آمده است كه نتوانيد تشخيص دهيد . همهء آنچه كه ما تا كنون نقل كردهايم و آنچه نقل نكردهايم نزد اهل روايت با اسناد مشهور شناخته شده است .
( 2 ) چگونه مىتوان از اقرار به فضيلت او خوددارى كرد و حال آنكه مناقب او آشكار و درخشان است و به چه سبب بايد در اداى حق او كوتاهى كرد ؟ آن هم پس از شرحى كه ما دربارهء كارها و فضائل او داديم . پس از اين هيچ علت و شبههاى كه مايهء درنگ و ترديد شود نيست ، زيرا آنچه كه ما گفتيم اگر انگيزه براى مبالغه و غلو نباشد ، راهى براى درنگ و تقصير باقى نمىگذارد . در اين مسأله با نگاه كسى بنگريد كه در جستجوى حقيقت و درستى است و از آن پيروى مىكند و خطا را دوست ندارد و در انجام آن پارسايى مىورزد .
( 3 ) درست است كه ابو بكر مردى فاضل بوده است ، ولى از لحاظ بدنى ناتوان بوده است و به همين جهت بر شانهء دشمنان سنگينى نداشته و در نتيجه در دليرى پيشگام نبوده است و با على مقايسه نمىشده است و درست است كه از لحاظ سبقت در اسلام از پيشگامان است ولى در گرفتاريها و آزمونهاى دشوار پيشگام نبوده است . او نه در محاصرهء بنى هاشم مورد آزمون قرار گرفته و نه در خفتن در بستر رسول خدا در شب هجرت ، و مىبينيد كه على در
هامش
( 1 ) منصور بن عمار از واعظان خراسانى قرن دوم كه مقيم بغداد بوده است ، شرح حالش به تفصيل در تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 79 - 71 آمده است .