تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
بدون حق ادعا كند نابود مىشود . همانا خداوند اين امت را با شمشير و تازيانه ادب فرموده است و براى هيچ كس در محضر امام در آن دو مورد سستى نيست . درون خانه خويش نشينيد و ميان خود راه آشتى پيش گيريد و توبه همراه و از پى شماست و هر كس به پيكار با حق برخيزد ، نابود مىگردد . « 1 » ( 1 ) اينك اى كسانى كه در فضيلت على ( ع ) متوقف هستيد عبرت گيريد و اى قصور كنندگان بينديشيد . آنچه كه ما دربارهء سوابق امير المؤمنين عليه السلام گفتيم و در هر صفت پسنديده فضائل او را بيان داشتيم به خدا سوگند كه اگر چيز ديگرى جز همينها كه گفتيم نمىبود ، او نه تنها با همگان تفاوت دارد كه بر همگان مقدم است و حال آنكه فضائلى از او كه نقل نكرديم از آنچه نقل كرديم بيشتر است . چگونه از مناقب خود خوددارى و در فضيلت او درنگ مىكنيد و به تعصب گرايش داريد . فضائل ديگران را حفظ مىكنيد و از فضائل او روىگردان مىشويد و چون كارهاى او گفته مىشود ، گوش نمىدهيد و از آن سرپيچى مىكنيد و به كسى كه آن را بازگو مىكند لقبهاى نكوهيد مىدهيد . « 2 » يهوديان و مسيحيان هم بدين گونه رفتار كردند و براى محمد ( ص ) فضيلتى نقل نكردند و از معجزات و آيات شگفت آن حضرت طرفى نبستند كه راه انصاف و يكسان نگريستن را در شناخت رسول خدا ( ص ) رها كردند .
هامش
( 1 ) بخشى از خطبه 16 نهج البلاغه است . ( 2 ) ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 73 و جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 240 مىگويد : به يقين بنى اميه از اظهار فضايل على ( ع ) جلوگيرى مىكردند و كسى را كه در آن باره روايتى نقل مىكرد ، شكنجه مىدادند و چنان شد كه هرگاه كسى مىخواست حديثى درباره شرايع دين از آن حضرت نقل كند يارا نداشت كه با صراحت از او نام ببرد ، بلكه مىگفت ابو زينب چنين نقل مىكند . عطاء از عبد الله بن شداد بن هاد نقل مىكند كه مىگفته است : « دوست مىدارم آزادم بگذارند كه يك روز تا شب درباره فضايل على حديث نقل كنم و شبانگاه گردنم را بزنند . اسكافى مىگويد : اگر احاديث مربوط به فضائل على ( ع ) در كمال شهرت نمىبود و آن همه نقل نمىشد ، بدون ترديد از بيم خاندانهاى اموى و مروانى با توجه به طول حكومت ايشان تمام آنها به فراموشى سپرده مىشد ، ولى خداوند را در اين مرد بزرگ رازى است كه فقط كسانى كه بايد بدانند مىدانند . مگر نمىبينى كه اگر سالار شهرى بر كسى خشم گيرد و مردم را از نام بردن و ياد كردن او بازدارد ، يادش از ميان مىرود و در حالى كه موجود است ، معدوم مىشود و در حالى كه زنده است ، مرده پنداشته مىشود . و اين خلاصه‌اى بود از آنچه شيخ ما ابو جعفر اسكافى در كتاب التفضيل آورده است .