تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
جارو مىنمود و در آن نماز مىگزارد ، به اميد آنكه به روز معاد در پيشگاه خداوند براى او گواهى دهد . « 1 » و يتيمان را دعوت مىكرد و به آنان عسل و هر خوراكى كه آماده بود مىخوراند ، آن چنان كه برخى مىگفتند اى كاش ما هم يتيم بوديم . « 2 » و مىفرمود : گاهى اموالى براى ما مىرسد كه نخست مىپنداريم بسيار است و چون تقسيم مىكنيم آن را كم مىشماريم و ما كم و بسيار را تقسيم مىكنيم . ( 1 ) يك بار بر تن او جامهء وصله‌دارى ديده شد و چون مورد اعتراض قرار گرفت ، فرمود : اين جامه دل را فروتن مىكند و مؤمن به اين كار اقتدا مىكند . و هرگاه اموال مىرسيد ، مىفرمود : اى مردم بياييد اموال خود را بگيريد كه من خزانه‌دار شمايم و سپس آن را بر همگان از سياه و سفيد چنان تقسيم مىفرمود كه هيچ چيز باقى نمىماند ، و به من خبر رسيده است كه ابزارها را هم بسته‌بندى و ميان مسلمانان تقسيم مىفرموده است . ( 2 ) اينها كه گفتيم مراتب پارسايى و نمونه‌هايى از دادگرى او و شيوهء زندگى اوست و چيزهايى كه گفته نشده است فزون‌تر و مشهورتر است . آيا شما براى هيچ يك از كسانى كه آنها را بر او مقدم مىداريد ، مثل اين چيزها كه ما از او نقل كرديم به خاطر داريد ؟ بر فرض و با تصديق آنكه آن اشخاص پارسا بوده باشند ، آن چنان كه عمر پارسا بوده است ، ولى به اين اندازه و بدين مرتبه نرسيده است . عمر اموال را به تساوى تقسيم نمىكرد ، در بيمارى خود آهنگ آن كرد كه به تساوى تقسيم كند و وام سنگين بر عهدهء او بود . ( 3 ) اما ابو بكر به بسيارى اموال آزمون نشد در نتيجه چنين شيوه و چنين دستورهايى از او آشكار نگرديد . اگر كسى بگويد سرزدن اين شيوه و اين فضيلتها بدين سبب است كه على بن ابى طالب باقى ماند و عمر دراز يافت و ابو بكر باقى نماند و عمر دراز نيافت ، در پاسخ چنين شخصى ، اگر معتزلى و عدلى مذهب باشد ، مىگويم آنچه مىگويى طبق عقيدهء خودت جايز نيست و بهانه‌اى را كه بدان آويخته‌اى خودت ياوه مىدانى ، زيرا عقيده‌ات بر اين است كه خداوند جان بنده‌اى را كه بداند اگر زنده بماند بر نكويى مىافزايد ، نمىگيرد و اگر بداند كه او به كارى مىرسد كه حالش بهتر و فرمانبرداريش فزون مىشود ، او را از آن بازنمىدارد . در اين صورت آنچه مىگويى خلاف اين اعتقاد است .
هامش
( 1 ) ضمن حديث شماره 354 برگ 34 كتاب ذمّ الدنيا تأليف ابن ابى الدنيا آمده است . ( 2 ) در انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 136 در حديث شماره 122 آمده است . احمد بن حنبل هم آن را در بخش فضائل آورده است . روايت بعد از اين را هم بلاذرى در همان صفحه از همان كتاب آورده است .
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 205 | محمود مهدوى دامغانى / أبو جعفر الإسكافي