( 1 )
رفتن ابو صالح به خانهء امير المؤمنين عليه السلام و آوردن خوراك براى او ، و گفتن او به ايشان كه شما با آنكه اميران هستيد ، چنين خوراكى به من مىدهيد
و گفتهاند مردى كه به ابو صالح معروف بود به خانهء ام كلثوم دختر على رفت . ام كلثوم گفت :
براى ابو صالح خوراك بياوريد . مىگويد : شوربايى براى من آوردند كه در آن فقط حبوبات بود . گفتم : شما كه اميران هستيد چنين خوراكى به من مىدهيد ؟ ام كلثوم گفت : چگونه بودى اگر امير المؤمنين را ديده بودى كه براى او نارنج آوردند . حسن ( ع ) يك نارنج برداشت .
امير المؤمنين آن را از دست او بيرون كشيد و ميان مسلمانان تقسيم فرمود . « 1 » و براى او كه سلام خدا بر او باد انار مىآوردند و آن را ميان مسجدها تقسيم مىكرد ، « 2 » و او را دو همسر بود و هر روز كه نوبت آنان بود ، نيم درهم گوشت براى او مىخريد . « 3 » ( 2 ) و على ( ع ) همواره مىفرمود : خير و نيكى در آن نيست كه مال و فرزندان تو افزون شود . نيكى در آن است كه دانش تو افزون و بردبارى تو بزرگ باشد و با عبادت پروردگار خودت به مردم توانى مباهات كنى . اگر نكويى كردى ، خداى را ستايش كن و اگر بدى كردى ، از خداى آمرزش بخواه . و در اين جهان جز براى دو تن خير و نيكويى نيست ، كسى كه اگر گناهانى هم انجام داده است با توبه آن را جبران كند و كسى كه در انجام نيكيها پيشى بگيرد ، « 4 » و هيچ كارى كه همراه با پرهيزگارى باشد اندك شمرده نمىشود و چگونه چيزى را كه خداوند پذيرا باشد .
مىتوان اندك شمرد . « 5 »
( 3 ) و او كه خدايش از او خشنود باد ، همواره مىفرمود : من پيشوا و سالار مؤمنانم و مال پيشواى ستمگران است « 6 » و همواره آنچه را كه در بيت المال بود تقسيم مىكرد و آن را
هامش
( 1 ) احمد بن حنبل اين حديث را به شماره 24 بخش فضائل على و بلاذرى در انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 140 به نقل از احمد حنبل آورده است .
( 2 ) اين را هم به نقل از احمد بن حنبل در انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 137 آورده است .
( 3 ) همچنين احمد بن حنبل در باب فضائل امير المؤمنين آورده است .
( 4 - 5 ) به شمارههاى 94 و 95 در بخش كلمات قصار نهج البلاغه آمده است و ابو نعيم اصفهانى هم در حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 75 آورده است .
( 6 ) با اندك تفاوت به شماره 316 كلمات قصار در نهج البلاغه و شيخ مفيد ، الجمل ، ص 138 آمده است .