مردى از قبيلهء ثقيف را به حكومت عكبرا « 1 » گماشت و به او فرمود : بر مردم اين ناحيه پرداخت خراج واجب است . تو بايد خراج آنان را جمع كنى و نبايد در تو سستى و ناتوانى ببينند « 2 » و رخصت تخلف پيدا كنند ، و به او گفت هنگام ظهر پيش من بيا . ( 1 ) آن مرد ثقيفى مىگويد : ظهر به خانهء على رفتم و ميان من و او هيچ حجابى نبود . كنار او كوزهء آب و قدحى بود . آنگاه كيسه چرمى سر به مهرى خواست كه آن را آوردند . من با خود گفتم لا بد در اين كيسه گوهر است و اين گونه چيزها بايد در خانهء امير المؤمنين باشد . على مهر كيسه را شكست در آن آرد بو داده بود . مقدارى از آن بيرون آورد و در كاسه ريخت و بر آن آب افزود .
نخست خود او آشاميد و سپس به من داد . من نتوانستم خوددارى كنم و گفتم : اى امير المؤمنين ! در عراق كه خير و بركت و خوراك فراوان است ، بدين گونه رفتار مىفرمايى ؟
فرمود : من براى خود هيچ چيزى را به خوبى آن چه كه ديدى نگهدارى نمىكنم . هرگاه مقررى من مىرسد از همين آرد بو داده به اندازهء كفايت مىخرم و خوش ندارم كه بر آن چيز ديگرى بيفزايند و دوست نمىدارم كه جز چيز حلال بخورم . آنگاه دستور داد سر كيسه را مهر كردند و برداشتند . ( 2 ) سپس روى به من كرد و فرمود : اينكه به تو گفتم بر مردم آن سرزمين خراج است ، براى اين بود كه آنان مردمى فريب سازاند و چون آنجا رسيدى ، آنچه را به تو فرمان مىدهم عمل كن و اگر با فرمان من مخالفت كنى ، خداوند تو را مؤاخذه مىفرمايد . وانگهى ، اگر خلافى از تو به اطلاع من برسد به خواست خداوند تو را از كار بر كنار مىكنم . به هر حال آنجا كه رسيدى به جستجوى جامههاى زمستانى و تابستانى و درهم و مركوب مباش و هيچ كس را براى گرفتن درهم و دينار تازيانه مزن و برپا مدار . « 3 »
گفتم : اى امير المؤمنين در اين صورت همان گونه كه رفتهام بايد برگردم . فرمود : هر چند همان گونه برگردى ، كه به ما دستور داده شده است چيزى جز آنچه را كه فزون از حد نياز آنان است ، نگيريم . مىگويد : من برگشتم و هيچ درهمى بر عهدهام نماند مگر آنكه پرداخت كردم .
هامش
( 1 ) نام شهركى كه در فاصله ده فرسنگى بغداد بوده است به معجم البلدان ، ج 6 ، ص 203 مراجعه فرماييد .
( 2 ) در حديث شماره 1249 بخش ترجمه امير المؤمنين از تاريخ دمشق ، ج 3 ، ص 189 آمده است .
( 3 ) مطالب با توجه به توضيحات مصحح محترم در پابرگها ترجمه شد ، ايشان افزودهاند كه ظاهرا مقصود از كلمه « عفو » در آيه 219 سوره بقره هم همين است كه مىفرمايدوَ يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ ؟ قُلِ الْعَفْوَ- يعنى آنچه را فزون از نيازمندى خودتان است و در اين باره شيخ طوسى ( ره ) هم در تفسير تبيان ، ج 2 ، چاپ نجف ، ص 213 توضيح داده و همين معنى را هم آورده است .