تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
مىكنم كه چيزى را كه توانش را ندارى بر تو تكليف كنم . ( 1 ) على از خانه بيرون آمد و توانست يك دينار وام بگيرد . در گرماى نيمروزى مقداد را ديد كه از سوزش گرما كنارهء آستين خود را بر سر نهاده است ، على به او گفت : چه چيزى تو را با اين حال سرگردانى از خانه بيرون آورده است ؟ پاسخ داد : مپرس و آزادم بگذار . على گفت : بايد بگويى . گفت : اى ابا الحسن چه كار دارى ، رهايم فرماى . على گفت : اى برادر نمىتوانم و روا نيست كه تو را رها كنم . بر تو نيز روا نيست كه از من پوشيده بدارى . گفت : چون در خانه كودكانم از گرسنگى بىتابى مىكردند و توان شكيبايى نداشتم ، چنين سرگشته از خانه بيرون آمده‌ام . على آن دينار را بيرون آورد و به او داد و گفت : مرا هم همان انگيزه كه تو را از خانه بيرون كشيده ، بيرون آورده است . على سپس به مسجد رفت . گويد همين‌كه پيامبر ( ص ) از نماز مغرب آسوده شد و خواست از مسجد بيرون رود به پاى على زد و على از پى او روان شد ، ( 2 ) و چون پيامبر بر در مسجد ايستاد و على به او پيوست از على پرسيد آيا در خانه شام دارى ؟ على مىگويد : خوش نداشتم بگويم آرى و مىدانستم كه در خانه چيزى ندارم و آرزو داشتم كه بگويم نه . پيامبر فرمود : يا بگو آرى و با هم برويم ، يا بگو نه تا تو را رها كنم . من گفتم اى رسول خدا برويم . ( 3 ) رسول خدا و على به خانهء فاطمه رفتند و همين‌كه وارد خانه شدند ، پيامبر فرمود : اى فاطمه هر چه دارى بياور . در اين هنگام فاطمه سينى خوراكى آورد كه خوشبوتر و خوشرنگ‌تر از آن ديده نشده بود . على با نگاهى تند بر آن نگريست . فاطمه گفت : اى ابا الحسن چرا چنين مىنگرى . گفت : چرا چنين نگاه نكنم و حال آنكه پندار من اين بود كه چيزى پيش تو نيست . فاطمه گفت : به خدا سوگند من به تو دروغ نگفتم . پيامبر به على فرمود : اين روزى خداوند است كه به جاى يك دينارت ارزانى فرموده است . سپاس خداوند را كه تو را همچون زكريا عليه السلام و او را همچون مريم قرار داده است
كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً ، قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا ؟ قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
- هرگاه زكريا پيش او در محراب مىرفت ، نزد او روزيى مىيافت و مىگفت : اى مريم اين از كجا براى تو فراهم است ؟ مىگفت : از پيشگاه خداوند است و همانا خداوند هر كه را خواهد بدون شمار روزى مىدهد . « 1 »
هامش
( 1 ) بخشى از آيه 37 سوره آل عمران ، اين حديث را ابن شاهين در رساله فضائل الزهراء آورده است و از قول او و قول ابن شيرويه ، در مناقب ابن شهر آشوب و به نقل از آن در بحار الانوار ، ج 9 ، چ 1 ، ص 515 آمده است . به نقل از مرحوم فيروزآبادى در فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 142 محب الدين طبرى در ذخائر العقبى ، ص 45 آن را از كتاب الاربعين الطوال ابن عساكر آورده است . احمد بن حنبل هم در مسند ، ج 1 ، چ 1 ، ص 135 و ج 2 ، چ 2 ، ص 262 آورده
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 196 | محمود مهدوى دامغانى / أبو جعفر الإسكافي